تبليغاتX
منگنه
 
 

آسفالت که یکی شد دهانم کش آمد و خورد به باتوم ها 

 توی شیشه ها  خرد شد ریز ریز کف خیابان و میدان با علامت تعجب روی سرش ستاره چرخید

پدر پف کرد به تلویزیون نخ به نخ چشم نازک کرد مادرو خواهرم رفت اتاق را پر از خنده کند

دهانم یکی شده بود سرویس تا بناگوشم قرمزی می ریخت

****

 سوزن پیچید  توی رگ

شقیقه  سوخت  می زد نبض تو ی زانوها ..........

خیابان لال شد

دندانهای بانک ریخت کف دستم

ساختمان  موش شد خاموش کرد خودش را 

***

 بلند کردم تنم را خرده ها خرد شده ها که با من بود

    خنده ها

                چشم ها

                         سیگارها

                  پدر پف کرد به تلویزیون

                   خاموش شد خیابان   

 

عه تا :

 سلام
بخوبی پیداست که صحنه ای اما سمبلیک از خشونت گسترده بر خیابانهای تهران تصویر شده است والبته مواضع پدر و مادر و خواهر هرکدام با نمادی نسبتن قابل پیش بینی در برابر مشاهده ی این روال واقعی رخداده
انچه اما شعر نمی گوید پس و پیش رخداد و نتیجه است. بعبارت دیگر اگر قرار باشد شعر را به زبان نثر و به نقل از شاهد عینی بشنویم. گزارشی از ماوقع یک پلان از حوادث اخیر با رعایت امانت در روایت و انچه پدر ومادر و خواهر در واکنش به گزارش انجام می دهند به تبع دیدگاه و موضعی است که در قبال چنین رویدادی دارند.
این وسط تغییر در عناصر زبان و تعویض جای افعال برای نزدیک شدن به زبان اوانگارد بدون دلیلی که مخاطب را اقناع کند یا ویژگی شاعرانه تری به سروده دهد چندان قابل درک نیست
با احترام 

پدرام یگانه معافی :

بجز پاسخ گویی به انگیزه هایی که در متن پیش می آیند شاهد نکته خاصی نبودم . من شاهد معیاری از پیش ساخته بودم یعنی ثبت تصاویری بریده بردیده از روزنامه ها که شاعر یک مدت سر کرده حالا رجوع به ان را پس میدهد . نمود جزییات . همین

مهرداد عارفانی :

آن چه به نظرمی رسد مکان اتفاق شعر دو مکانی است یعنی در خیابان که راوی در ان حظور فیزیکی دارد و به طور عینی در انتقال گزارشات اتفاق افتاده با زبانی دگرگون و کمی وهم آلود تلاش دارد تا آن را با مکان دوم یعنی خانه یا جایی که پدر پف می کند بر تلویزیون پیوندی حسی برقرار کند تکنیکاین شعر به لحاظ دو مکانی بودن قابل تامل است و در خور و ساخت ان نیز بسیار سالم به نظر می رسد جدای از این که با پایان بندی کار اصلن موافق نبودم و به گمانم با خنده ها چشم ها سیگارها شعر تمام شده بود و بند پایانی شدیدن اضافه به نظر می رسد و همینطور در این بند از شعر بلند کردم تنم را خرده ها خرد شده ها که با من بود که با من بود نیز اضافه می نماید
و اما ورودیه شعر " آسفالت که یکی شد دهانم کش آمد و خورد به باتومها " توجیه فیزیکی ندارد یعنی با بندی از شعر در بدو ورود مواجه هستیم که که با معنای پیش از خود در وجه اولیه زبان گفتار قطع دیداری شده است و تنها حضوری خنثی و غیر قابل درک در این متن دارد مگر آن که خواننده به سرعت از آن بگذرد و وارد دومین بند اثر شود یکی شدن اسفالت با کجا؟ با دهان؟ و آیا پس از آن خوردن به باتوم ها ؟یا پیش از آن؟ وجه زمانی این بند به شدت در هم ریخته است.

بند دوم اما چرا توی شیشه ها خرد شد ؟ در این بند جدای از اعم با ال سلیقه راوی و دخالت در متن نوعی آوانگاردیسم دهه ی شصت در آن مشاهده می شود میدان روی سرش ستاره چرخید که دخالت مولف در متن است نکته این که از این اتفاق دارد فیلمبرداری می شود و در تلویزیون نشان داده می شود و احتمالن پخش مستقیم هم هست و پدر در خانه نشسته و دارد نگاه می کند و پف می کند نکته این که راوی بدون این که خود بخواهد دیواری بین خود و نسل پیش از خود می کشد وسعی در انتقال این مفهوم دارد که تنها نیروی جوان است که در خیایان حظور دارد حال چرا توی شیشه ها خرد شد بماند و همینطور راوی چشم نازک کردن مادر و خندیدن خواهر را به گونه ای برجسته سازی کرده در متن که می توان دوباره آن را به شاخه هایی دیگر دیگنیز تقسیم نمود وجالب است خندیدن خواهر در این اثر که می تواند نماینده زنان جامعه باشد و می توانست هم چون برادرش در این اثر در خیایان باشد اما در خانه می خندد به صحنه و می رود در اتاق خودش در شرایطی که برادرش تا بناگوشش قرمزی می ریخت و می بینیم که به لحاظ معنایی و عاطفی نیز این متن دچار تناقضی شدید است و اما تا اینجا اتفاقی شاعرانه در اثر هنوز نیفتاده است چرا ؟ زیرا تا اینجا تنها با متنی مواجه بودیم که یکگزارش خبری از ماجرایی سیاسی و درگیری در خیایان بود.

در خیایان درگیری بود ومن را با باطوم زدند و من افتادم در خیاین و آن جا داشتند فیلمبرداری می کردند و از تلویزیون هم پخش می شد و شیشه ها هم شکسته شده بود و پدرم نشسته بود و داشت در منزل تلویزیون نگاه می کرد و گفت پف و مادرم چشمش را نازک کرد و خواهرم من را مسخره کرد و خندید وو رفت اتاق خودش
و از اینجا به بعد با تزریق عناصر کناری و متعلق به ساخت و یا بهتر بگویم نزدیک ترین اشاء مربوطه با بار حسی و عاطفی متن ننوشته شده سعی در بزک کردن خود و تلاش برای رسیدن به حد و حدودی شاعرانه دارد
سوزن پیچید  توی رگ
شقیقه  سوخت  می زد نبض تو ی زانوها ..........
خیابان لال شد
دندانهای بانک ریخت کف دستم
ساختمان  موش شد خاموش کرد خودش را 
***
سوزن پیچید توی رگ بنابر این راوی را به بیمارستان بردند و اینجا غریبه گردانی و آشنا زدایی نه چندان موفقی شقیقه سوخت و<<<<<<

و اما در این قسمت دوباره دچار اشتباه ساختاری می شود مولف چرا که الان راوی در بیمارستان است خیابان لال شد درست این خوب است اما بند بعدی <<< دندان های بانک ریخت کف دستم نخست باید دید دندان های بانک کجای بانک است و آیا هر آشنا زدایی و ترکیبی را مختاریم در اثر استفاده کنیم بدون ارتباط حسی و دیداری و نکته اینکه در بیمارستان چگونه دندان های بانک در کف دست راوی می ریزد و اگر قرار بود بریزد باید در سطئر بالا یعنی زمانی که در خیایان بود می ریخت < و بند بعدی ساختمان موش شد و خاموش کرد خود را نیز نبودش هیچ ضربه ای به اثر نمی زد جدای از این که با قافیه ی ش هم چندان موافق نبودم
 بلند کردم تنم را خرده ها خرد شده ها که با من بود این جا گویا راوی از بیمارستان مرخص می شود جدای از این که این بند شباهت غریبی به شعر زنده یاد تیرداد می برد
تکه های خرد شده بر قامتمان را تکاندیم یعنی درگیری و پس از آن بیمارستان و بعد هم آزادی و هیچ صحبتی هم از زندان نبود البته و تا این جای اثر که پایان آن است متاسفانه اتفاق شاعرانه ای در آن رخ نداده است
مهدی عزیز امیدوارم جسارت من را ببخشی و باور کن در حین نوشتن این سطور تنها درگیر مطلق با متن بودم و بارها و بارها آن را خواندم و این ماحصل آن خواندن کج و معوج من بود به یاد دوستی های قدیم در لندن روی مزار تیرداد نشستم الان و دارم روی این لب تاب می نویسم تیرداد هم سلام می رساند و از من خواسته روی مزارش سنگ بتراشم و اسمش را حک کنم و فقط همین مانده بود ...............................

آرش گرگانی :

سنگینی فرم و تلاشهای روایی دغدغه هاییست که نمی توان به راحتی از آنها جدا شد....شاعرانگی گزاره ها و دریافتهای شهودی و در ضمن کوشش برای شناختی دیگرگون از هستی خشن ژیرامون....وآن حسرت انتقام و آن زخمی که روی گرده هر یک ما هویداست اگر عریانمان کنند و خیابانهای خاموش تنها ناظران پوچی معاصر زمینند...جهانیست هر متن و اما با این همه ما جهانی نیستیم...این درد است؟؟؟به هر حال بانکها دندان هم داشته باشند هنوز هم عناصری ناشناخته در متنند...

حمید تقی آبادی :

مهدي حسين زاده عزيزم
چند وقتي هست سر نزده بودم به اينجا. غنيمت است چند دقيقه اي را با شعر تو كلنجار بروم. تا جايي كه من يادم هست تو با يك بيان عيني در اكثر شعرهايت سعي در تصوير كشيدن يك تصوير يا چند تصوير را داري كه در ضمن آن يك اتفاق اجتماعي يا واقعي را بازگو كني. به نظر من اين اشكالي ندارد ولي يك عيب بزرگ در اين دست كارها ديده مي شود كه آن هم استفاده ي بسيار محدود از فعل است.
توضيح مي دهم
به گمان من بازي زباني بازي با صورت زبان نيست بلكه بازي با بنيان هاي تشكيل و تشكل زبان است. اين كار هم ساده است هم سخت. ساده است به اين دليل كه اگر ما دغدغه زبان داشته باشيم به راحتي مي توانيم به جاي دو دوزه بازي،دست در ريشه هاي تشكيل جملات ببريم. نحو جمله را از روال طبيعي ان خارج كنيم.
مثال :
بچه ها دست ايشان را تا آرنج خورده بودند
و در سوت ناظم،حكمتي نبود
اين به نظر من دودوزه بازي با زبان است. نوعي سطحي گرفتن زبان.ساده گيري هاي معمولي كه در شعر ما زياد است. همچنين اين كار سخت است به دليل اينكه اگر حواسمان را به بازي كردن با زبان جمع نكنيم ممكن است از زبان‌بازي رو‌دست‌ بخوريم. مثل مثالي كه زدم و مثال هاي فراواني كه تو در ذهن داري.
پيشنهاد:
من فكر مي كنم يكي از بهترين ابزاري كه شاعر مي تواند با آن، دست به بازي هاي زباني بزند "فعل" است. يعني استفاده كردن متنوع از فعل. اما در كار مهدي حسين‌زاده ما اين تنوع را نمي بينيم. من به چه چيز گفتن اين شعر كاري ندارم. حساسيتم رو چه جور گفتنش است. فعل هاي اين شعر همه ماضي اند:
دهانم کش آمد و خورد
- توی شیشه ها خرد شد ریز ریز کف خیابان
- پدر پف کرد به تلویزیون
- سوزن پیچید توی رگ
- خیابان لال شد
- شقیقه سوخت می زد
- دندانهای بانک ریخت کف دستم
- ساختمان موش شد خاموش کرد
- بلند کردم تنم را
- پدر پف کرد به تلویزیون
-خاموش شد

ممكن است شما از اين كاربرد نحوي غرض خاصي داشته باشي يعني به عمد همه فعل ها را اينطور اورده باشي تا خشونت و سختي اتفاق مورد نظرت را بيان كني.ولي به گمان من اين موضوع خودش را نشان نمي دهد يعني نشان نمي دهد كه فعل‌هاي ماضي براي بيان خشك و عصبي يك واقعه تلخ استخدام شده‌اند بلكه ما در آن با برخي گزاره هاي شاعرانه شده رو به روييم كه اتوريته ي فعل ماضي رمق آن‌هارا گرفته..و اين همانجايي ست كه به گمان من در مرز حركت به سمت كيفي كردن زبان يا كمي كردن آن گام برمي داريم. وقتي زبان كيفي شد امكان اينكه به غير خودش تبديل بشود نيست.اما وقتي استفاده ما از زبان يك استفاده كمي باشد نوشته ما تبديل به غيرخودش هم مي شود. يعني شعر ما در چند خط تبديل به نثر هم مي شود. به خصوص اگر شعروجهي وصفي هم داشته باشد.
ولي براي مثال به اين شعر دكتر براهني دقت كنيد:

سگ عصبی پهلوهای‌اش مدام تَرَک برمی‌دارد، می‌لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی‌آید؟
سگ عصبی خواب‌های مرا دیده، نفهمیده، شعرهای مرا گفته، باز، باز نفهمیده
سگ عصبی در افق برهنه شده، باز، باز شده
و بوسه‌های بلندی از لب‌های معشوقه‌های طاق و جفت من گرفته، می‌دانم، خائن!

بيان عيني گرا و سمبوليك اين شعر با كارهاي مهدي حسين زاده شبيه است.شعر وصفي است چون از فعل هاي وصفي استفاده كرده. از مضارع استمراري هم بهره برده. با اين وجود به اين كار ندارم. مسئله در تنوع استفاه از وجوه زبان است... در شعر مهدي حسين زاده ما با يكدستي روبه رو هستيم ولي در اين شعر براهني با فرار از يكدستي. همين سطر اول را ببينيد... سگ عصبی پهلوهای‌اش مدام تَرَک برمی‌دارد، می‌لرزد،.... اما ناگهان با يك جهت عاطفي، از حالت وصفي به حالتي انشائي پرتاپ مي شويم... نوسان در درك حسي زبان به وجود مي ايد.. در سطر آخر هم همين وضع وجو دارد.. در حالي كه دارد مي گويد: و بوسه‌های بلندی از لب‌های معشوقه‌های طاق و جفت من گرفته،...ناگاهن روال طبعي كلامش را قطع مي كند و مي نويسد: مي دانم. خائن... همان جهش عاطفي به شكلي ديگر بروز مي كند. حالت وصفي به حالت ندائي تبديل مي شود....
ولي اين كمبود عموما در شعرهاي مهدي حسين زاده ديده مي شود.
لحن يكدست.روايت خطي. فعل هاي يكجور و پناه بردن به قرينه سازي و توصيف،مواردي اند كه بايد در ان ها تجديد نظر شود.   

جلیل قیصری : 

 با آقاي تقي آبادي موافقم و اضافه مي كنم كه تأكيد در عينيت شعر از جانبي و دغدغه ي سويه دادن به ان باعث مي شود كه گاه در پوسته ي زباني تخريب كنيم و طبيعت كلام را بطور مفرط خدشه دار و اين سبب مي شود عينيت كلام به كاريكاتور ان تبديل شود و شعر در زبان طبيعي خود ننشيند نمونه ي بارز بازي زباني بي تخريب در پوسته ي شعر را در كار حافظ مي بينيم چرا كه با نبيان ها و هسته ها و و نحو و زمان به كارش سويه مي دهد صد البته كه شعر شما فراز هاي خوبي دارد مثل بخشي از بند دوم و پايان بندي خوب ان اما تأكيد در عينيت در بخش هاي از شعر به توصيف و روايت خطي و ...انجاميده است و فربه كردن كلام در برخي موارد براي سويه دادن به آن .بر قرار باشيد   

سهیل نصرتی :                 

 درود
شعر در ابتدا از واگرایی نشات می گیرد ولی هرچه پیش می رود در فکر این بر می آید که جوابی برای نمادها و موضوعات درونش پیدا کند..مثلن نخ ب نخ که در انتهای شعر معلوم شد برای سیگاراست..
این نوع بیان خواسته ی شعریست که ساختارگرا بودن حرف اولش نیست ...و در این درهم بودن جملات با ستونی راه راستش را میرود..
تعداد زیاد فعل در جملات که باعث کوتاهی و روزنامه وار آن می شود به دل مخاطب نمی نشیند...
شعر با رو بودن مضمون ذهن خواننده را کاملن به چالش نمی کشاند و انتهای آن قابل رویت است هرچند که این نوع کار ها بی پایانی درشان وجود دارد...

فرید قدمی :

مرسی رفیق! اما شعر مدرن بازنمایی آنچه دیده یا خوانده ایم نیست. فراروی از واقعیت به سمت امر واقع the real است از نگاه من.

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط مهدی حسین زاده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 3:20