از خیابان ها تاکسی ها غلط رفتند و مسافران غلط پیاده شدند
مادرم غلط بود و من در رفتم از دستش در رفتم و غلط کاری ها را به مدرسه بردم
می برم به اداره می برم به دانشگاه
می برم به بانک ها و فیش های غلط را پر می کنم توی حساب های وارونه غلط می نویسم
غلط می کنم همیشه و سایه ی پدر همیشه از نقطه ی درست می افتد روی سرم
روی زنم
روی بچه هایی که به دنیا نیامده اند
****
می خواهم تمام ارثیه را بالا بکشم
مادر را بردارم برای خودم
این شهر را ول می کنم با پاسبانهای خواب آلود و گشتی های غلطش
یکی از دختران را غلط می کنم و می نشانم روی سفره
خود م را عقد می کنم به این زندگی وصل می کنم به وام های بلند و خواب های طولانی
بیدار نمی شوم هیچ وقت
برای باران و خزر که غلط افتاده اند روبروی هم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احسان مهدیان :
سلام مهدی جان
خب کاری بود برای خودش این سرگذشت نویسی و احتمالا و شاید این تقدیر نویسی های گویا متفاوت می توانند در نوع خود جالب باشند اما لااقل الان نمی توانم بگویم منظر تازه ای برایم گشود تا زیبایی شناختی جدیدی را تجربه کنم .
یکی از دختران را غلط می کنم و می نشانم روی سفره ...
ما خود یک غلط 20 نمره ای هستیم گناه خزر چیه رفیق .
فرهاد:
سلام مهدی عزیز
این نوع وارونگی و سماجت بر تصاویر روزمره و تجربه های فردی عام باعث شده مخاطب با سفرنامه ای کوتاه طرف باشد که پیوستگی درونی اتفاقات با همدیگر و مزه مزه کردن حادثه ها بین سه زمان بلند منجر شده به این مسئله مهم که اکثر مخاطبین ارتباط خوبی با اثر برقرار کنند و خودشان را غلط فرض کنند...
کار خوبی بود...
فریبا فیاضی :
ممنون رفیق
خوندم.کار بدی نبود.اما فکر می کنم از غلط بهتر می تونستی کار بکشی.مثلا غلط نویسی و غلط خوانی و...
مینو نصرت :
روایتی مملو از غلط ، از ابتدای تولد تا انتهایش که راوی را مجبور می کند ، خوابی طولانی برای خود تجویز کند !
در این متن سایه ی پدر هست و عشق به مادر و بی تفاوتی نسبت به همسر و فرزندان و میل دختری دیگر و همه و همه ...الا غلط گیری و اکتشاف راه باریکه ای که پیچ و تاب زنان کشیده می شود تا خود راوی ... راهی از آن خود شاعر که می داند چگونه از میان این همه غلط ، انشای زیبای زندگی خویش را بنویسد و به انجام بر ساند .
در روایت هائی اینچنینی واژگان به خدمت زیر پرچم زبان و فرم فرا خوانده می شوند و میدان دید محدود است و کودک دل نشسته در حاشیه ی میدان ، تا کی والد سخت گیر با لبخندی او را به بازی فرا خواند ! چشمان منطق شاعر دیده هایش را می نویسد و فریاد می کشد ولی پلک احساس ها فرو بسته است و مشارکتی میان کودک و والد نیست پس لاجرم بالغی متولد نمی شود ..غلط خیابانها و آدمها چنان موجی عظیم می شود که راه به خزر و باران می کشاند ... طبیعتی که بی هیچ غلطی زیر دست و پاهای آدمی لگد مال می شود.
آقای مهدی حسین زاده کلمات را بر می گزیند و اجازه نمی دهد کلمات او را انتخاب کنند و با خود ببرند به کوره راه ها و راه باریکه هائی که معمولا آن سوی تمشک زار ها برای راوی چشم اندازی تازه مهیا کرده اند ، راه هایی که فقط و فقط کودکان جسارت پا نهادن بر آن را دارند . کودکانی که نه ترس را می شناسند و نه معذب هستند ..
سلام و ممنون
مهرداد فلاح :
امان از این مینو نصرت!
من با حرف های او هم رای ام حسین جان و در عین حال این کارت را بیشتر دوست دارم انگار...
جواد اکبری :
سلام مهدی.........
نثر این کار بر شعرش خیلی می چربد........
با این همه گمان می کنم داری یک کار هایی میکنی...
موفق باشی..........
حسین مکی زاده :
سلام عزیز
غلط نامه ات را خواندم. غلط کنم نقدش کنم چون چیزی که می گویم/خواهم گفت غلط می شود.اما غلط نکنم این چیز کمی شاعرانگی اش کم است این همان غلطی است که جواد اکبری نوشت.
من از این خوشم آمد چه کار درستی می کنی :
"...می خواهم تمام ارثیه را بالا بکشم
مادر را بردارم برای خودم..."
-
می خوانمت همچنان.
جلیل قیصری :
سلام...
ایجاز و عینیت از شاخصه های بارز این شعر است ...چرخه ی -غلطی-که به خواب یا مرگ می انجامد. در اینجا شعر ، در صورت مادی -عاطفی خود کاستی هایی دارد و هم در صورت مادی -خیال .حال اگر تعریف تازه تری هم از شعر داشته باشم بر اساس این تعریف، چرخه ی شعری میل و شوک چندانی را بر نمی انگیزد گمان می کنم ابزار و آلات شعری که از این سوی شعر آمده اند با عناصر شگفتی ساز آن سوی آن چنان که باید عجین نشده اند تاخیر محتوا در فرم و زبان و ...می توانست آن میل و شگفتی و تداعی هایی را گه گفتم بیشتر کند .
اسماعیل مهرانفر :
سلام مهدی جان
با نظرات جناب قیصری موافقم و نظرم بر این است که حسن این کار نسبت به کارهای قبلی ات روی آوردن به فرم و گریز از ساختار سنتی شعرهای گذشته ات بود که به نظر می رسد شعرت را تا حد بسیار زیادی به اوج رسانیده
مممنونم
من هم به روزم
کورش همه خانی :
درود به مهدی جان!از واژه ی غلط کارکردی عالی در سطر ها ی برجسته به نمایش گذاشته ای اگر غلط نکنم با شعر قبلی ات بیشتر احساس نزدیکی داشتم اگر چه این فرم شعری تازگی ها ی خودش را به منصه ی ظهور رسانده بود .با احترام
ابوالفضل حسنی :
زبان این کار مخصوصن در بند اول از انرژ ی هنگفتی بر خوردار است و متن را به خود بسنده کرده انقدر که بتوان گفت که این متن با جان شا عر نوشته شده است استفاده ی خلاقانه از فعل "غلط کردن" و پخش و دگردیس ان در متن انچنان جذابیتی به متن نیز داده که بی شک و بی گمان خواننده را منتظر کارهای بعدی شا عر نگه می دارد من این کار را سر نوشت نویسی نمی دانم این کار قدرت ان را دارد که با رسوب در جان خواننده همه چیزهای پیرامون را تا سا عاتی غلط جلوه دهد ....
با همه این من معتقدم که مهدی حسین زاده بند دوم این کار را به صلابت بند اول ننوشته است و از انجایی که حتی یک"واو" و چگونگی استفاده از ان در یک متن هنری کنشمند است و بودو نبودش حتی در فضای کلی کار تاثیر گذار...حال به راحتی می توان نتیجه گرفت که اگر بند دوم این متن به اندازه بند اول جوشان و خروشان بود این متن در حد یک متن گردن کلفت نمود پیدا می کرد.....ما منتظریم
محمد رحمی زاد :
شاید شناخت وآگاهی بومی ..شاید از آنچه پر می شوی می نویسی
میدانم این شاعر درست بالای سر همه نگاه میکند وانقدر بلند است که این مسیر از چهار طرف ..با تمام جوانب بیشتر از کوتاهی ما میبیند ...
بعد فکر می کند ببین چگونه دستی دستی آدمی به این مهمی با این همه رسالت ..به غلط آدم ..وام ..آدم هر چه غلط کاری از آب درآمد
غیر از این نیست که این شعر بازتاب آینه ی شاعر است از تاریکی روز ما..............
وامید که توی این همه تلخ ...ایستاده ...خودش ...وجهان را نگه دارد
محمد حسن جنت امانی :
سلام کار روایی با عینیتی ملموس که جاری است در روزمره گی
روان ادامه دارد اما غلط کردن در ساختار و نوع نویسش و در کلمه ها اتفاق نمی افتد
و این کمی آزار دهنده است و جون روال رئال و عینی کار در تمام سطح شعر پیداست پس به نظرم مهدی عزیز در بند سوم باید جای اداره و دانشگاه عوض شود . ممنون از دعوتت و بخش از اینکه حرف زدم ...
رجب بذرافشان :
مهدی جان سلام
تاکسی ها غلط رفتند و مسافران غلط پیاده شدند
در اينجا هيچ چيز اشتباه نيست، بل كه چيزها غلط اند. غلط نوعي تعرض و عصبيت را القا مي كند كه همه چيز و همه جا را در بر مي گيرد. حتا نظام آفرينش و اساس خلقت... و امور دنيايي، روزمره گي و خواب و خيال و بالاخره مرگ كه نتيجه ي اين غلط است. نقش غلط همچون پازل عصبي نفي كننده اي در متن (كاملا) مشهود و قابل دريافت مي باشد، ولي با نگاهي نو و امروزي از منظر راوي كه حتا آينده را سياه و غلط فرض كرده است. ((بچه هایی که به دنیا نیامده اند))
از نظر فرميك (انگار فضاي تازه اي بروي متن گشوده شده) اين كار نسبت به كارهاي گذشته ي متفاوت است. اين تفاوت كه بر ساخت و درونمايه تاثير گذاشته، بدليل تشخص كلمه ي ((غلط)) مي باشد كه از جاذبه ي نمادين اشيا و عناصر كاسته و تمام معضلات و آسيب هاي اجتماعي را نقد و تحليل مي كند. وووو...
یا علی

