دست می بری گوشواره هایت را در می آوری
می گذاری روی پیشخوان قیچی تکه تکه می کند النگوهایت را
صدای گرفته ات قیمت را می پرسد
پولها را می شماری
می گویم : صبر کن برایت آب بیاورم
برمی گردی و بی هیچ حرفی بیرون می روی
صدای ماشین ها می پیچد توی هم
می پیچی توی ماشین ها
صدای گرفته ات کنار النگوها ........
آرش نعمتی :
سلام .میبینم که .....
اما شعر .شعر مهدی حسین زاده با نوع خاص روایتگری اش همیشه مرا به فکر فرو میبرد .بیایید جور دیگری به این اثر که به نظر من از خیلی جهات متفاوت با کار قبلی واز این دست کار هاست -نگاه کنیم .
شعر از نوعی روایت خطابی آغاز میشود جایی که کاراکتر شعر و نیز مخاطبین اثرمجبورند به آنچه راوی متن امر میکند صحه بگذارند .این ژروسه تا آنجا ادامه می یابد که من راوی وارد گفتمان با کاراکتر اثر و به نوعی من درونی مخاطب میشود :می گویم :.....صبر کن ....تا اینجای اثر به نظر من ارائه ی نوعی روایت تصویری محض است .چیزی که در هر متن دیگری هم امکان وقوعش هست .
من متن را به دو بخش تقسیم میکنم .
1-بخش نخست که در آن بدون توجه به اینکه قرار است شعری متولد شود -شاعر بدون دغدغه تنها بدر اندیشه ی نمایش مکانی ست که ما را بکشاند به درون خویش . جایی ناشناخته ودر عین حال آشنا .
2-بخش دیگر که مکان به گونه ای اتفاقا طبیعی به جایی دیگر باید پرتاب شود و میشود .وگویی که اصلا پرتاب هم نخواهد شد .(نوعی تکرار و هم آنی شدن زمان و مکان و کاراکتر )
اما ااز بخش اول سوال میکنم :آیا صرف نوعی روایت محض و به ضعم من بسیار غلیظ
مخاطب را از چرایی شعر شدن دور نمیکند ؟
آیا صرف اینکه می خواهیم به مخاطبمان مکانی دیگر ویا بعضی وقتها زمانی دیگر را نشان دهیم ما را بر این وامیدارد تا بدین حد روایت گونه به پیرامونمان بنگریم ؟
به نظر من نوع روایتگری خاص مهدی عزیز در این اثر علی رغم تعدادی از دیگر آثارش که به نظر من زیبا ست در خدمت زبان اثر نیست و بی آنکه بخواهم مرا از شعر دور میکند .نوعی تحمیل موسیقی روایتگرانه ی محض .
اما در گام دوم شعر این تصاویرند که موسیقی را اجرا میکنند نه راوی اثر :صدای ماشینها می پیچد توی ........صدای گرفته ات ......
خوب که نگاه کنیم و خوب که بشنویم میرسیم به مکانی که لبالب از هارمونی ماشین و النگوو صدای گرفته ی شعر است .یا حق
کورش همه خانی:
مهدی جان عزیز شاعر گرامی !
این شعر در غیاب لحظه ها شکل گرفته و خواننده از تجربه ها ی درونی شاعر به دنیای آن راه می یابد.بی آنکه مستقیم از فقر و بی خانمانی که در این روزگار تلخ گریبان گیر خیلی از خانواده ها ست اشاره کرده باشد.
لابد همسر خانمی که طلا ها ی عروسی اش را داره می فروشه تا مثلا کلیه ی بچه اش را پیوند بزنه ...بیرون در اعماق غم فرو رفته و یا بی کاری شوهر ونبود سر پناهی منجر به این کار شده است.
و در پایان بندی فوق العاده تکان دهنده .اشگ مثل صدا ی بریدن النگو در بوق ماشین ها می پیچد.بسیار تبریک برای این شعر موجز با فرمی آهنگین که ساعت ها
...مرا در فکر و اندوه به خود پیچید.
اسماعیل مهران فر:
سلام مهدی جان
چیزی به جز نزول در روایتگری ات ندیدم رفیق که زبان و فرم توامان دارند به چالشی سیستماتیک کشیده می شوند و روایتی دست پایین را همراهی می کنند .
من اینگونه را نمی پسندم و این کاملا شخصی است .
ممنونم مهدی عزیز
مینو نصرت:
خب... گوشه ی کوچکی قد یک نقطه ، راوی میخواهد فقر و فقر انسانی و فرهنگی و اجتماعی را بگوید ... میگویم : فقر ..چون مثل مرکبی که بر کاغذی کاهی بچکد ، مدام در حال بزرگ شدن و فتح سرزمین انسان هاست . فقر انسانی: هیچکس همسایه اش را قادر نیست به اندازه خود دوست بدارد! چرا؟؟؟ چون هیچکس هنوز به اندازه ی یک ماهی سرخ کوچک که بی هیچ پاسخی گونه های آب را پر از بوسه می کند ، نیست . فقر فرهنگی ..طبیعی است وقتی اذهان و اندیشه ی ملتی بسیار دور تر از سیسمتی باشد که به افق های دور دست می نگرد و مدام در حال فتح قله های بلندتری از مدرنیته می باشد .. رسیدن به افق آرزوها میسر نیست و باید دست فقر را بگیریم و ببریم طلافروشی و خود را بفروشیم و ....حال اجتماع هم خود با این توضیحات معلوم است .
پس صدای گرفته را که کنار النگو ها جا می ماند میگیرم و دلم برای کرور ها دل که در بازار بورس و اقتصاد جهانی دست به دست می شوند و آلوده میگیرد ...
صدائی که می ماند ، هرگز به حنجره ی خسته اش بر نمی گردد..
سلام و ممنون
علی اصغر کرمی :
سلام بر مهدی عزیز .....
بی تعارف که این کار اصلا به من سیگار تعارف نمی کند,یعنی مرا در برابر لحظه های هیجانی شعر نمیگذارد... مهدی حسین زاده در کارهای قبلی اش پک های عمیقی از اندیشیدن و حرارت ,هیجان و سیگار داشت بعضی از سطر های کارش انگار که صد هزار تماشاگر را در استادیوم فوتبالی نیم خیز میکرد هر لحظه منتظر اتفاقی از از نوع گل بودنندوناگهان هیجان میشد و به پا میخواستندو رقص پرچشم بود.........
اما این کار به نظر من فقط روایتی از موضوعی را بیان میکند که یا شاعر مشاهده اش کرده است یا درگیرش بوده و یاهای دیگر........
به شخصه با این کار ارتباطی برقرار نمیکنم که بتوانم برخورد شعری با آن داشته باشم و چون دست در دستم نمیدهند کلماتش نمی توانم با نوشته ات قدم بر دارم.همین .
تلخ نباشی

