تبليغاتX
منگنه
ماکسیمای سیاه .......... برف روی شمعدانی ها (بخش سوم) 

 

عکس ها راه می روند با من

  

 تا سپیدی دندان لبخند میزنند  با کلمات قرمز    روی دیوارها

 

 رد می شوم و صف می رسد به من

 

 بدن ها کنار می روند

 

                                              به عکس ها نگاه می کنم

 مهر می آید توی شناسنامه

 

                                          به عکس ها نگاه می کنم

 کاغذ تاشده با صندوق می رود

 

                                        به عکس ها نگاه می کنم

     برمی گردم

 

                        ساختمان بانک بلندتر شده

 

 یک دست لباس از ویترین برمی دارم

 

 می پرم توی این  ماکسیمای سیاه

 

 پسرم مجید را سوارمی کنم

 

                                             زنم را هم با روسری قرمزش

از جوادیه در می روم

 

                         از پل ها می پرم

 

                          از تمام میدان ها ی تهران

 

                      مادرم را از بهشت زهرا

 

                                     پدر را از تصادف قزوین

 

                                                     مادر بزرگ را از پشت سماور نفتی اش  

 

  با همیم توی مشهد

  

                           شیراز

  

                                  اصفهان

 

                                                        تبریز ........

                                                                       

               عکس ها همینطور نگاهمان می کنند روی دیوار

 

 

نگاه تیرداد نصری:

مهدي عزيز

يك حركت زباني  ، از جنبه ي (زاويه جملات ) در درون اين متن هست كه كمي ، وارد شدن به اثر مشكل ميكند

در بازي ي (كابوس انتخابات ) در تهران...يا همان كابوس (بازي ي انتخابات در تهران )  اين راي دهنده ها نيستند كه فقط به اين بازي – كابوس گرفتارند.....خود كانديدا ها هم ، به اين بازي

 -  كابوس ها دچارند  ( به عللي كه به ان كمي اشاره خواهم كرد )

2- اين اثر  با ان جمله بندي ي (نامرتب ) خود ، .......نشان نميدهد كه ايا راوي ي اثر بر نگراني و كابوس خودش ميانديشد ويا به نگراني و كابوس هاي (كانديدا ها ) ؟

3-صرف جملات در جاهايي از اين اثر  ، نشان ميدهد كه .....اين ، راوي اثر است كه دچار

كابوس  -  بازي   شده ( مثل جمله  : ....به عكس ها نگاه ميكنم ).زاويه اين جمله بندي به

گزارشي از (راوي ) برميگرددبه عنوان مركز اين كابوس  -  بازي .

ولي همان پايينتر  ،  جمله اي هست كه نشان ميدهد كه (راوي  ) بيشتر مايل است تا گزارشي از

كابوس  -بازي ي  كانديداهاي انتخابات بدهد...به اين جمله دقت كن :

 

       ساختمان بانگ ، بلندتر نگاهم ميكند

ان صفت تفصيلي ي (تر ) ، در  (بلندتر  نگاهم ميكند )اين سوال را مطرح ميكند كه  : بلندتر از چي ؟؟؟؟؟؟؟؟ايا منظور اين است كه : بانگ....بلندتر از راوي  ، به خود راوي نگاه ميكند ؟

در اين صورت ...ما با مقايسه اي روبرو شده ايم كه مطلبي را بر نميتاباند.

در حالي كه به نظر ميايد كه منظور راوي اين بوده ، ساختمان بانگ ....بلندتر از از نگاه عكس كانديدها ، به راوي مينگرد.

خود راوي هم  ، در اخر كار  ، جمله اي دارد كه همين طرح اصلي ( گزارش از بازي  -  كابوس ) كانديداها را دارد ؛ انجا كه در انتهاي اثر ميگويد :

 

عكسها (همينطور ) نگاهمان ميكنند

 

اگر راوي ، ان زاويه  جمله  ي سه بار تكرار شده ي (به عكس ها نگاهم ميكنند) راتبديل كند به (عكس ها نگاهم ميكنند ).... انوقت كل انرژي ي اثر  ، متمركز ميشودروي (كاوس  - بازي ي )

كانديداها.

ضمن اينكه (من به عكسها نگاه ميكنم )  ، يك گزارش كاملن ريا ليستي استولي (عكس ها نگاهم ميكنند ) يكگزارش  (مجازي –  تخيلي ) است وبا دو جمله همرديف در اين كار  ،همپيوندي  دارد ، يعني با ان دو جمله  ( ساختمان بانگ نگاهم ميكند )...و با ( عكس ها هميطور نگاهم ميكنند )

 

IIIII   IIIII   IIIII   IIIII

 

خود راوي هم  ، نگراني و تشويش چنداني ندارد .

در واقع  ،  اينهايي كه كانديد شده اند و كلي خرج كرده اند و كلي قرض كرده اند و بايد بعد از پيروزي در اتخابات ، چند شغل ويا مقام نان و ابدار را براي بعضي از طرفداران خود دست و پا كنند ،و............اينها ..هراسشان  ، چندان هم بي مورد نيست ........

 

IIIII   IIIII   IIIII   IIIII

 

اما اساسي ترين مسيله در اين اثر  اين است كه اين اثر (عملن )  ( ونخ در تيوري  )..يك ساختمان چند وجهي داردواز اين نظر  ،  جزو گروهي از اثاري ست كه خود كل اثر (فرم اصلي ) ، ميان نثر و شعر حركت ميكندبدون اينكه وزنه (نثر ) در اين اثر ..به كل اثر بچربد

(به خاطر محثواي درون اين اثر (ياهمان : بازي  - كابوس )...چون ما هيچ نميدانيم كه راوي دقيقن چه كسي است .

يك راي دهنده ؟   ايا واقعن راي داد ويا فقط (شركت كرد ؟ )

يكي از كانديداهايي كه خيالش راحت است از نتيجه انتخابات  ؟

خيلي از كانديداها ..حودشان هم در راي گيري شركت ميكنند ......شايد تقريبن همه شان.

اثر  .........شخصييت ملموسي براي راوي در نظر ندارد :  اين ماشين گران قيمت و رفتن به سفر چند هفته اي با خانواده و فاميل و استراحت داشتن وخوش گذراندن ايا ، نشان دهنده خود كانديداي انتخابات است ويا ، سطح تمول يكي از راي دهندگان ؟؟

اثر با حذ ف (شخصييت پردازي در اين اثر ) به ان چند وجهي اثر كمك كرده و كاررا از نظر

پرداخت  ، به سمت درونمايه كابوس  _‌بازي عميقتر ساخته.

درمورد كابوس هاي حول و حوش انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان  ،  بيشتر ميشود نوشت

ولي از ان جايي كه اين (بازي  - كابوس ) در مورد ايران خيلي زياد گران تمام ميشود (بر خلاف كشورهاي دمكراتيك  )...همين كه به اين كابوس اشاره اي شاعرانه شده كافيست....

بگذار بقيه اش را ديگران بنويسند.

 

 طرح اصلی ی این اثر به واسطه ی نوع جمله بندی ی مربوط به (عکس کاندیداها در حوزه های رای گیری - و راوی ) که به جای تمرکز بر روی (کابوس زدگی ی کاندیداها در صورت شکست در انتخابات )......بر روی دوتا قطب سرشکن شده(یهنی هم بر روی کاندیداها .... وهم بر روی راوی )طرح را از اجرا ی لازمش کمی دور نگه داشته.
درونمایه کاملن تازه است در شعر ما (پرداختن به کاندیداها ....و کابوسی که هم خود به ان دچارند و هم راوی را به کابوس انداخته اند....)
بخش خروجی ...به دایره عظیم سرگشتگی و کابوس راوی برمیگردد
بخش اول ...به کابوس کاندیدها.
وسط شعر معلوم نیست که چرا به کابوس راوی پرداخته ...در حا لی که طرح شعر (همچنان ) از حضور فیزیکی ی راوی در همان صحنه ای گزارش میدهد که راوی در همان صحنه دارد گزارشی از کابوس کاندیدها را میدهد......
تعویض جمله ی سه بار تکرار شده (به عکس ها نگاه میکنم ) که همان سه بار تکراش به معنی ی (کابوس زدگی است ) احتمالن باید جایش را بدهد به این جمله. (عکسها به من نگاه میکند )...که با سه بار تکرار بی وقفه اش ....تداعی کابوس زدگی ی (کاندیدها ) خواهد بود و تعادل بهم خورده ی (بین کاندیدها - وراوی ) را /
متوازن میکند....خود نگاه به حجم گزارش در مورد کابوس زدگی ی کاندیدها و حجم گزارش مربوط به سرگیجه راوی ....هم ...نشان میدهند که با این طرح ...برخورد فعالانه تری باید انجام بگیرد.
درونمایه ...فوقالعاده حالب و جدید است........در ان هیچ حرفی نیست.
و از این زاوییه...درونمایه گیرایی ی فوقالعاده ای دارد ..
گیرایی درونمایه ولی نباید با طرح های ضعیف ....به عقب بیفتد .....طرح اصلی این اثر ....احتیاج به دقت دوباره دارد ........

 

نگاه فدرس ساروی :

سلام مهدی جان
این آلبوم کردن وجه ایرانشهری کارهای شما ایده ی خوبی بود که برای اولین بار باعث شد که من از این نظر اذیت نشوم .. همیشه این ردیف کردن پشت سر هم اسامی شهرها به عنوان یک مولفه در کارهای بچه های آن طرف آزارم می داد و آن را نمی فهمیدم ... نه اینکه جریان برایم حل شده باشد... نه ... اما این جریان تا حد زیادی به نظر من در این کار حل شده است و سطر آخر کارت تمامی آن چیزی است که این موفقیت را در کار تو رقم می زند ... عبارتی مانند صف می رسد به من و از پل ها می پرم دارد کمی آن دور و بر ها به کلیشه می رسد ... برایت آرزوی موفقیت دارم و از حرفه ای گری تو در باب ادبیات و شعر همیشه همه جا گفته ام و لذت هم برده ام ... ممنون

نگاه فرهاد :

سلام عزیز
ورودی کار در زمان حال اتفاق می افتد و ادامه می یابد و این آغازی مطلوب
است .اما فضای آغازین کار که در کلیت متن برجسته ترمی شود در یک فضایی کاملا سیاسی شکل گرفته و به آغاز می رسد . یعنی این طور به نظر می آید که راوی کاراکتر متن درحال رای دادن است دردیواری شکل گرفته ازبدن های انسانی که رو به جلو حرکت می کند . راوی کاراکتر در هیبت یک روایتگر ظاهر شده وگزارش می دهد ازاتفاقاتی که در آن فضا می افتد .
تا اینجای کارتجربه این فضا درشکل گیری اندیشگی مولف نقش زیادی را بازی می کند ولی ایا مولف توانسته از این فضا کارکردی ادبی بگیرد یا نه ؟یعنی این فضا توانسته چاشنی حرکتی قوی باشد ؟ پاسخ باشد برای آخر کار.
راوی کاراکتر بر می گردد با همان نگاهی که در گزاره های ابتدایی دارد (نگاهی که تغییری نکرده ) و همین قسمتی از متن را یکنواختی کسل کننده ای تبدیل می کند جایی که بین مخاطب و متن فاصله ایجاد می شود. یعنی در برگشت راوی در همان فضا می توانست اتفاقاتی بیفتد که دنیای متن را به کلی دگرگون کند و مخاطب را از بی تفاوتی محض به کنشی درون متنی ببرد و او را درگیر نگه دارد
که این اتفاق نیفتاده. با گزاره (برمی گردم...) راوی کاراکتر خود را از فضای اولیه متن جدا می کند و به شکلی زیبا با جهان عینی که خودش در ان تعریف شده
و شکل گرفته پای می گذارد. مخاطب این قسمت از متن را در قالبی داستانی تحویل مخاطب می دهددر این قسمت سیالیت خاصی به متن تزریق می شود که کمک زیادی به مخاطب اثر می کند تا خودش را به زاویه هایی که به درون متن می رسد نزدیکتر کند.
وجود برخی از نشانه ها در متن مثل(بهشت زهرا- مادربزرگ- تصادف) به طور کامل مخاطب را درگیر می کند و ما اگر نگاهمان را به بعد محتوایی اثر معطوف کنیم جواب خواهیم گرفت.
در گزاره های بعدی مولف شهرهای مختلفی را صف می کند و به مخاطب نشان می دهد که این حرکت باعث تقابل در متن و کنش در مخاطب شده در مواجهه با فضای ابتدایی متن که تصاویر حرکتی را ایجاد کرده بود. این نگاه لایه ای پنهان از اثر را رو می کند و این یک برگ برنده برای مهدی است .
ولی پایان بندی خیلی کلافه کننده شده چون به نظر می اید فقط برای ثبات فضای اولیه کار امده است. در این متن ما با اول شخص مفرد مواجهیم که به کارکردی
قوی در اجرای متن کمکی نکرده . همیشه یک (او) یا (تو) غائب به راحتی می تواند نقطه گذاری در متن را به خوبی پاک می کند و رویکردی تازه برای مخاطب بوجود می اورد و هنوز برایم جای سوال است که مهدی چرا از این نکته صرفنظر کرده است .
در پایان می توانیم بگوییم که متن جهان خودش را ساخته ولی به خوبی نتوانسته
روی پاهای خودش بایستد.

با کمال احترم

نگاه مهرداد عارفانی :

سلام مهدی عزیز
بعد از گفتگوی تلفنی با هم ترجیح دادم چند خطی همین جا بنویسم و اینکه در مجموع کارها یی که می بینم نوعی عجله در ان هست ...عجله در کارهی شما و حسنی و مازیار و دیگر دوستان......عجله برای رسیدن به شعر ....ریز پردازی را انگار فراموش کرده ایم .....راستی این همه عجله برای چیست.....نمی دانم چرا این کارهای اخیر شبیه کاشی کاری هست ونوعی مهندسی کلمات و پیش از انکه شاعرانه باشد ادیبانه است.........تمامن شعر در حاشیه به سر می برد و وسط نمی آ ید چرا ....سایه هامان روی دوار.....چرا این جوری........آیا حاشیه گزینی متن را به تعویق می اندازد ......نوع جدیدی از آشنا زدایی است ......پیام را به تعویق می اندازد .......مبهمش می کند ........نه.......تنها سعی در پوشش ضعف اجرای ساختار دارد و بس...........ساخت این کار بسیار عالی هست ولی اجرا نه.............ببین ملن....مانتو تنش را می پوشد ......این دیگر مهندسی هست ...نه از نرمش زبان خبری هست نه از اتفاقی خاص.........راستی چرا با ساختاری به این خوبی با عجله می گذری.......بین هر کدام از این بند ها راستی چه نکات ریزی خوابیده که آن ها را نتوانستی ببینی ................و چرا به راستی این اجازه را نمیدی تا مناسبات میان دو بند خودشان به صحنه بیایند و به جای توی راوی حرف بزنند..........زمانی که به یک ساخت برخورد می کنی بسیاری چیزها را از کف می دهی و شاید بهترین کار تمرین لازم روی ریز پردازی باشه .....مثلن برو در ساختمانی و 5 دقیقه بعد بیا بیرون و بنویس آنجا چه بوده و بعد دوباره برو با نوشته ات انجا و ببین چقدر جا گذاشتی .....و این مهارت را در از دست ندادن اشیا و پدیده ها بابلا می بره تا در لحضه ی برخورد با ساخت شاعرانه مسلط تر باشیم......مهدی عزیز این مورد فقط مربوط به شما نیست من و همه ی دوستان این مشکل را داریم که باید کوشش کنیم تا چند گام دیگر به جلو حرکت کنیم..................موفق باشی

نگاه ابوالفضل حسنی :

سلام
من هر و قت این متن مهدی حسین زاده را مرور می کنم یاد میوه های لذیذ تا بستانه می افتم ....یک پوسته ای نازک یک گوشته و حتا هسته ی خوشمزه ای را در خوددش جا داه است ....می خواهم بگویم فرم این کار به مراتب نازک تر از محتوا و درون مایه ی اثر است ....درون مایه ی این متن بسیار بکر و جای تامل و خوانش فراوان دارد یک فرایند امروزی که توانسته است با جان مو لف انقدر بازی کند تا درونی شده به متن بیاید و بازی ها را نشان بدهد بازی های که که به قول این اثر در همه جای پیدایی و نا پیدایی این مرز و بوم به یک شکل و یک الگو عمل می کند اما فرم و اجرا این کار نسبت به درونمایه نازک تر است .....بایدد قت شود من نگفتم عقب است یا تعابیر دیگر ....ددقیقن از کلمه ی نازک استفاده کرد تا تفهیم شود که فرم هم فرم بروزی است اما به اندازه ی معنا و درون مایه چاق نیست ان هم به خاطر این است که انگیختگی شا عرانه ی یک دست و متشکلی ندارد و از اجرای متوسطی بر خوردارست مخصو صن قسمت های میانی متن از :بر می گردم ...........تا باهمیم....
به عقیده ی من متن به لحاظ فرمیک به هم ریخته انگار دارد به همه جا چنگ می زند تا از فرو پاشی نجات یافته و به سیرش ادامه دهد اما پایان بندی خوبی دارد یعنی پا یان بندی دارد نشان دارد می دهد که در پشت پرده ی محتوایی این متن یک بازی و جود دارد و ان هم بازی نگاههاست و فقط یک بازی است و بس
برای مهدی حسین زاده ارزوی مو فقیت دارم

|+|
نوشته شده توسط مهدی حسین زاده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 17:58