پرده را کنار می زنم
قایم می شود دخترک
عینک آفتابی قرمزی لب ها دست دخترک را می گیرد
به پنجره لبخند می زند
پرده را می کشم
عروسک با دخترک می خوابد
من با مادرش ....
سیاهی پلک ها می ریزد
قرمزی لب ها می رود
سایه هامان می رقصد روی دیوار
مانتو تنش را می پوشد و
روسری موهایش را
در را باز می کند
عینکش را از چشم برمی دارد دخترک
لبخند می زند
می دود توی بوق ها و صدای ترمز .......
من و عروسک زل می زنیم به هم !
خوانش: ابوالفضل حسنی
سلام مهدی جان ...
من این شعر را چه بخواهی جه نخواهی ... ادامه چند متن اخیر تو می دانم چیزی که به ان معتقدم و برای من یک ذهنیت یک پارادایم محسوب می شود در این مقطع از حر فه ای نویسی ات!....در وا قع من فعلن یک پنجره برای نگاه کردن به شعر های تو پیش چشم خودم گشوده ام مگر اینکه در اتی تو لیداتت به من بگوید اقا دیگر اینجوری نیست....این متن در همان پروسه ی شهری نویسی های تو طبقه بندی می شود .....فضای کار حاکی از ان است که راوی در فراز .....زن ودخترک در فرود قرار گر فته اند...(داخل کوچه) و راوی مشرف برزن و دخترک است پس می توان نوشت در این متن داریم 1- راوی که کراکتریست بازی گردان به راحتی به یک لبخند زن را وارد خانه می کند 2- زن ...کاراکتریست بازی پذیر 3- دختر که بخش عمده و یا به تعبیر من سویه های لغزنده ای متن که معنا ساز می باشد به گردن اوست.
ما تا اینجا با کاراکتر ها اشنا شدیم حال ببینیم این ها خوب نقش ایفا کرده اند ....به نظر من راوی -کاراکتر نوع رفلکس های که در متن از خود ش نشان داده مبرن این می باشد که نسبتن بازی ساز خوبی بوده است گر چه معتقدم که می توانست با فضا سازی حر فه ای تر اشکار شود مثلن انجا که کاراکتر زن وارد می شود با دخترک من حس می کنم کمی کچل و لاغر است کسی که با یک نگاه زنی را از توی کوچه به داخل فرمایش می دهد از خرده فر هنگ خاصی بر خوردار است که اینجا یکه و خاص نشده است در این مقطع عجله می بینم2-کاراکتر زن.... خوب نشان داده شده است خرده فرهنگی دارد از او افشا می شود که داد می زند در نیاز مادی من شک کنید:عینک دودی و قر مزی لبها نا خوداگاه ذهن خواننده را از حوزه های روسپی-گدا(روسپی-کولی) دور می کندو وارد حوزه های روسپی-قحبه گری می کند می دانی می خواهم چه بگویم متا سفانه امروزه در ایران بیشتر روسپی ها برای بر اورد کردن نیاز های ثا نویه ی زندگی شان این شغل را مشغله کرده اند 3- دخترک که همراه مادرش است در پایین در حیاط ایست نمی کندبا بچه های دا خل کو چه مشغول نمی شود دنبال نخود سیاه نمی رود با مادر می اید بالا تا عروسک با دختر بخواب و زایش معنا در این متن اغاز شود ......پس عروسک با دخترک می خوابد و راوی با مادرش متن کم کم دارد حوزه های انطباقی خود را فراهم می کند تا به شعر برسد ....عروسک با دخترک ....راوی با مادرش ....فعل خوابیدن خیلی زیبا بار این انطباق را بر دوش گرفته و این دو کاراکتر :راوی و عروسک را با همدیگر همانند می کندتا اینجا متن قادر بودهاست دو عروسک تولید کند (راوی وعروسک) این دو در هم استحاله می شوند و عروسک است که این عروسک بازی را راه اندا خته است انگار کاراکتر -زن و دختر ک ما موریتی داشته اند تا بیایند و به راوی جز مقتدر ثابت نما یند عروسکی بیش نیست اما دختر ک این وسط تداوم دهنده ای ا ین عروسک بازی می باشد چیزی که متن می گوید این است که مادری پنهان در نهادخترک دارد شعله می کشد سر نوشت او را با داده های هم زمانی اش می شود تصور کرد مگر اینکه پیش بینی متن غلط از اب در بیاید.
در پایان می توان بگویم .... اگر متن می توانست دایره ای گرد بیاورد به اسم عروسک و هر چهار کاراکتر: عروسک-راوی-زن-دخترک را دران یک کاسه نماید یعنی یک عروسک گنده ای بسازد از همه ی اینها.... انوقت می توا نستیم وارد یک بازی خیلی حر فه ای از این متن بشویم که هم مشعوف زیبایی و ملوسیه عروسک است با طنز خاص خودش وهم ان را به تشر گر فته است : عروسکی در نا عروسکی ....نا عروسکی در عروسکی....
پیروز باد مهدی
خوانش: جلیل قیصری
پس از سلام به آقا مهدی تعلیقی زیبا بین سه عنصر مادر -دخترو عروسک نشسته است طوری که در بند اول انگار هر سه یک عنصر تکثیر شده اند در بند دوم اما ان غلظت تعلیقی کاسته می شود . تفرد در فعل (می رقصد)در هم تنیدگی سایه را بر جسته می کند که یک کار خوب زبانی است در حوزه ی رستاخیز کلمات بند پایانه دوباره به تعلیق می رود با سویه هایی که در ذهن ادامه می یابدمضمون بکار گرفته شده (فحشاء)دل مشغولی اخیر و مدید بیشتر دوستان است و گویا نمی خواهد دل بکند در کل شعری است با مضمون حدودن داستانگونه و نسبتن بصری و سینمایی با شگردهای پست مدرنی ...حال یک مضمون ادبی چه نسبت ها و چربش هایی با چنین مضامین دارد را می گذاریم به مقوله ای دیگر که در این مقال نمی گنجد .
خوانش: علیرضا عمرانی
....سلام مهدی حسین زاده عزیز.این شعر به اعتقاد من روایت ساده ای بود از یک اتفاق معمول.که باکنار زدن سایه سنگین راوی اغازین(که باتاکید برضمیر من این حضور احساس می شد)و ارجاع روایت به سوم شخص(بادر نظر داشتن افعال)اشیا نیز به راحتی اجازه ورود یافتندودرنهایت شعر تونسته به خودروایی اشیامنجربشود.ما این مساله رو هنگامی بیشتردر می یابیم که میبینیم بازی دستوری وظرافت بیانی دریک همدستی شاعرانه این حضور را فراهم می کنند:مانتو/تنش رامی پوشاند...روسری/موهایش را...
خوانش : حامد نیکبخت
به پروسه یا پروژه ی شهر نویسی ات من هم معتقدم و به کار روی یک موتیف برای مدتی هم قائل و این خوب است. کار را درست خواندم، به نظر من حسن این اثر در این است که زبان و فرم نوشتاری کار کارکردی عینی یافته است یعنی دقیقا همان نیاز شعر امروز با هر چه که به نامیمش. اثر از اجزایی تشکیل شده که به خودی خود هیچ بار شعری یا کنشی در خود ندارد اما از همنشینی آنها مجموعه ایی به دست می آید که ساختار و صناعت یک شعر را به خواننده می قبولاند. شعر رویدادی صرف است که ما با نگاه شخصی خاص(شاعر) به آن می نگیریم .یعنی شاعر در اولین قدم خلق اثر موفق بوده است و از حوزه ی خود شناسی شخصی اش محیطی پیرامونی و مختص به دیدگاه خود را برای مخاطب رو می کند، مسلما چنین توفیقی سخت و در صورت وقوع با ارزش است، که من به این مقام برای این شعر یقیین دارم. در چنین اجرا هایی خطاهای کارکردی قابل چشم پوشی ست اما نبود آنها نیز کار را قدرتمند تر می کند. شاعر متاثر از فضایی عینی در چیدمان واژه ها برای خلق کنش شعری خوب عمل کرده است. مواجهه هایی مثل / می دود توی بوق ها و صدای ترمز/ و / سیاهی پلک ها می ریز/ سپیدی چشم ها می رود
از جمله قطعاتی ست که بار عینی شعر را متشخص می کند و در روند رسیدن به صناعت اثر را یاری می دهد. در کنار آن جمله هایی هست که می توانست نباشد یا با همان بار عینی شعر را تا سر حد تشخص نهایی بالا برد مثل
به پنجره لبخند می زند . با این همه اما می توان شعر را به عنوان کاری خوب پذیرفت . بار معنایی و نوع انتخاب آابژه ها به خوبی تلخی رویداد مورد روایت را نشان می دهد. شاید اثر گذاری این تلخی بر مخاطب نیز نقطه قوت این کار باشد، کارکتر ها در رویارویی ِ صرف با هم تلخی و زمختی حادثه را نشان می دهند و نه با توضیح و شرح ذات تلخی ، شاعر هیچ توصیفی از تلخی در مورد این رخداد بیان نمی کند تنها با استفاده از چیدمان متریال های موجود به صرف دیدن و نشان دادن بر می خیزد و ما بقی را به خواننده مي سپارد و از این منظر اثر قابل قبولی ارائه می دهد...
خوانش: مازیار عارفانی
سلام
من این اجرا از محتوا را در هنر های دیگر قدرتمندترش را دیده ام. مثلا با چنین محتوایی در موسیقی گروه متالیکا در اهنگ turn the page نمایش زندگی مادر و دختری را به اجرا در می اورند که مادر هنگام تن فروشی دختر را با خود به این طرف و انطرف می برد و دختر مشغول عروسک بازی می شود.(این عروسک در تمام طول کلیپ نقش بازی می کند). بعد با پول کسب شده می روند ابمیوه و عینک دودی می خرند و یک شب وقتی مادر داشت در خانه به طرز وحشیانه ای به مردی... دختر پرده را به ارامی کنار می زند و به مادرش نگاه می کند. بعد از اتمام کار مرد می رود و مادر در حالی که می گرید دخترش را بغل می کندو بازی انها به گونه ای ست که تازه در پایان اثر مخاطب به عمق فاجعه پی می برد.اما ان اثر بسیار قدرتمند تر از این اثر بود به اعتقاد من...هر چند هر دو ساختاری مشابه دارند...و از یک محتوا دارند تغذیه می کنند...حتما این کلیپ را برایت می اورم تا ببینی مهدی جان...
البته یاد مادربزرگی هم افتادم که در ((صد سال تنهایی)) مارکز نوه اش را به این و ان می داد تا او پول خانه ای را که سوزانده بود جبران کند. که البته ان اثر خیلی خیلی از این قدرتمند تر است صد البته...
ببین مهدی جان باختین یک حرف خوبی درباره شعر می زند که من واقعا قبول دارم. می گوید که:((شعر حادثه ای ست یکه و تکرار نشدنی.کسی پیشتر تجربه اش نکرده و پس از بیان نیز دیگر تکرار نخواهد شد.))این شعر تو محتوای خوبی دارد.(هر چند باید با فرم های قدرتمند ماقبل خود رقابت و گفتگو کند.) اما حادثه ای که
در ان به وقوع پیوسته تکرار پذیر است. حادثه ای که در طول روز خیلی از ماها انرا و می بینیم و شاید در ان نقشی هم داشته باشیم!!!!!! تو حادثه ی متنت رایکه و منفرد و تکرار ناپذیر نکرده ای که فقط یکبار و فقط در متن تو اتفاق بی افتد.حادثه ای که برای لذت بردن از ان مجبور باشیم فقط به متن تو رجوع کنیم.در همان متن برف خودت حادثه ای که زن قرص های اعصاب را همراه جهیز برده است فقط در همان متن و با همان فضا تکرار پذیر است و ما برای لذت بردن از این موضوع فقط باید به متن تو رجوع کنیم. وگرنه اینکه زن و شوهر از هم جدا شدند و زن جهزش را برده چیز جدیدی نیست. قدرت ان متن در مجاورت قرص و جهیز و جدایی است که حادثه ای یکه و تکرار ناپذیر است.به هر حال من این متن را چندان نپسندیدم. با این حال به تو خسته نباشید می گویم و تلاش بی وقفه ات را می ستایم.
خوانش: تیرداد نصری
در کمال یا همان بی کمالی ی کمبود وقت ..که خودت بهتر در جریانش هستی.
به خاطر ان وب.
اولن که فوری ودست به نقد دوتا ورژن از این کار منشر کردی ..بدون که (دلیل) بیاوری که چرا.
دومندر مورد خود این اثر:
تا الان که در خدمتت هستم ..دوتا مسیله به طور همزمان پیش امده
1-در سطح صورتبندی
2-در سطح محتوا ومعنی //و...
در صورت این کار ...چیزی قانع کننده وجود ندارد که ان خانم وان دختر .....همسر و بچه ی خود راوی نباشند.
واینکه ......به چه علت ان خانم را جزو (فاحشه ها)) گذاشته اند؟؟
ممکن است بگویی که ان نگرانی ی اخر این نوشته .....وگرنه که نوشتن نداشت.
اولن که هر پدری میتواند نگران اینده کودکش باشد وان را تجسم کند......
دومن....به ضرب این که مهدی حسین زاده یا تیرداد نصری نوشته ای را به صورت پلکانی نوشته اندنمیتوان به حساب اثر شاعرانه گذاشت.
ارزش عمومی ی این کار ...تا این لحظه ...به نظر من ...ارزش یک داستان کوتاه را دارد که عمومن توانمندی های گزارشات قوی ی (منثور)..ان را سر پا نگاه میدارد.
گزارشات کوتاه و ......برضد عادت های نثر خو انی ی ماها.
در بیرون از تجربه شخص راوی (که فکر نمیکنم مهدی اساسن چنین تجربه شخصی ای داشته باشد)..........وباتوجه به گستردگی ی زندگی ی زنا شویی....این گزارش ..گزارش از شخصی است که که همسرش و بچه اش ..به مناسبتی از خانه دورند و در این دوری ...فرصتی پیش امده تا انها باهم دیداری داشته باشند.
فرض:...همسر راوی .....رفته برای مراقبت از مادر پیر ومریض ...و مدتی از خانه وکاشانه دور است....حالا هم فرصتی پیش امده تا به دیدار هم برسندد و فردا هن دوباره باید برگردد......
فرض:...مرد وزن در حال طلاق و طلاق کشی هستند ......ودور از هم.
ولی میخواهند دوباره با هم باشند.......
حکم طلاق هم هنوز جاری نشده تا بگوییم که ...جریان عشق طبیعی ی این دو انسان...حرام است ..و. ..حلال نیست واز این چیزها.
خوب...شد همان قضییه ...: این وقایع چه ارتباطی با روسپی گری دارند ؟
در سطح محتوا:
نه ..بهنر است کمی باز هم در مورد صورتبندی هاش بایستیم:
پرده کنار میرود
ااااا؟؟؟؟؟؟؟ مثل اینکه قرار است همه ...یک سری شعر از فضاهای بسته ای مثل (اتاق ) و (تاق خواب ) و خلاصه جاهای 6 در 4 بنویسند ..و همه هم قرار است
پشت پرده ایستاده باشند و پرده را کنار بزنند.....ووسط شعر هم (به یک شیی
(چشم بدوزند) ویا....
به این جریان میشود گفت : رمانتیسم کنار پنجره........درست مثل سالهای 1330 به بعد که رمانتیسم رودخانه ای برقرار بود و هر شعر میبایست کنار رودخانهئاتفاق میافتد ..از کارون گرفته تا.........
یک موقعی هم رمانتیسم (سبز) جریان پیدا کردو همه چیز کنار یک چیز (سبز) اتفاق
میافتاد.
پرده را کنار میزنم.......
مال شعر کیه؟
اشتباهه.اول یک شعر قوی ی مهردادعارفانی ..اینجوری شروع میشه.
وقتی هم پرده را کنار بزنی خیلی طبیعی است که تصمیم داری بیرون از اتاق را تماشا کنی و یک گزارش از بیرون از اتاق بدهی (بدهیم...)
همسایه بغلی هم (پرده را کنار زد ) وبه به شنید..
مهدی عزیز ....این فرم فرمی نیست که مهدی جسین زاده در ان قادر به شکار شعر خودش بشو د ..
درونمایه هم که از بس طی همین مدت کوتاه اینطرف و انطرف منتشر شده دیگر ......
حالا اگر فرض را بگیریم که درونمایه ای هم داشته باشد( که من در باره اش قبلن نوشته ام که شک دارم)..میماند باقی اش ...محتوا.
این چه اخلاق گرایی رمانتیکی است که راوی هر وقت کمی حال به حال شد بدود دنبال یک روسپی ....وانوقت نگران اینده بچه اش باشد؟....کی اصلن این نگرش کلاسیکهای عهد دقیانوس را ایه کرده که هر اقایی اگر کمی حالی به حالی شد راه بیفتد به دنبال اب لجن؟
روسپی گری فقط امر زنانه نیست......جامعه مردانه (ودر این سالها به طور رسمی واز پشت بلندگوها)سردمداران جامعه مرد سالار -نفت سالار هم زنان را (اب لمبو کرده اند ) و هم توی سرشان میزنند که چرا (اب لمبو شده اند )
عجب مکافات دوجانبه ای )
حالا مولف هم شده از همین دسته (ابغوره گیرها).هم له له زنان وبرای رفع تشنگی به دنبال (یک لیوان اب لجن )میگردد/هم پیف پیف میکند
مهدی جان /یک سر ی ددرونمایه
هایی که در شعر ها میبینمیم/ریشه (شبه فاشیستی دارند) متاسفانه.
خیلی خیلی مواظب این یک نکته باشید/دوسره بازی میکنند/هم از توبره میخورند و هم از اخور/ومثل خر کیف میکنند و در همان زمان فس ناله .
همه جا ...منظورم از مولف این کار ...همان راوی ی درون این اثر بوده.........
خوانش: فرهاد
سلام عزیز
به نظر من شروع متن یک شروع کاملا نمایشنامه ای است (پرده را کنار می زنم)
توامان با حرکت ذهنی مخاطب که به خوبی با متن درگیر می شود که ان طرف
پرده چه خبره ؟ ولی این درگیری در گزاره های بعدی ادامه پیدا نمی کند!
از گزاره دوم به بعد مخاطب به پاسخ هایی می رسد توصیفی با تصویری مبهم از کاراکترها . گزاره های قسمت اول متن در حالی که خواسته اند خیلی معمولی باشند ولی نتوانسته اند مخاطب را درگیر نگه دارند که این چند علت می تواند داشته باشد 1- نبود حرکتی قوی در کاراکترها 2- بازی ندادن به اشیاء دوروبر
3- ساکن بودن راوی کاراکتر و...
ای متن به جای اینکه سعی کند به سمت شعرشدن برود به سمت داستانی شدن
پیش رفته است . حتی اگر ما این متن را در شمایل داستان بررسی کنیم باز هم
به ضعیف بودن تک تک کاراکترها می رسیم که کاملا تسلیم هستند بدون هیچ
تلاشی.در اینجا گریزی می زنم به داستانهای کافکا که شخصیتها در عین حالی
که می دانند به نتیجه نمی رسند ولی بازهم تلاش می کنند و در همین نرسیدن است که تلاششان برجسته تر می شود .
مهدی جان با اینکه این کار تجربه فضایی است مشابه (اقای شهرداری) ولی نسبت
به ان خیلی عقب رفته است و تجربه فضاهای مشابه به نظر من یکی از علتهای اصلی این کار است چون تو در کار قبلی ات هر چه در توان داشتی ارائه کرده ای
در همچین فضایی . نکته بعدی اشاره به عنصر تخیل است که به هیچ وجه نمود قوی ندارد و خوب به آن نپرداخته ای و مهدی حسین زاده با این متن خیلی فاصله
گرفته کار برایش شناسنامه نشده است .
به هر حال تلاشت را می ستایم و امیدوار به ذهن خلاقت در کارهای آینده...
با کمال احترام
