خانم دندان هایش را مسواک می زند
تا راحت تر بخندد برای دوست پسرهاش
من شماره ی دختری را در جیبم پنهان کرده ام
ومی خندم برای همسرم
هر دو دیشب در یک تخت خوابیدیم
هر دو با هم صبحانه می خوریم
اما صدایی حواسمان را پرت می کند
سر رفتن شیر روی اجاق گاز نیست
صدای بوق سرویس مهد کودک نه!
گریه ی یوزپلنگی ست
که پله ها را تا طبقه ی سوم بالا امده
در اتاق را باز کرده است
و می آید زیر میز صبحانه
لای پاهای ما
دنبال جفتش می گردد
بررسی شعر جفت
ژانر این متن چیست؟ شعر؟ داستان کوتاه؟می نیمال؟یا هیچ کدام؟؟؟!!!!......شاید این متن (طرح)باشد....یا قطعه ای ادبی......با نثر موافقید؟.....نه؟....برای چه؟؟؟؟؟؟
من با دوستانی که برایت کامنت گذاشته اند تا حدودی موافقم از (پوست انداختن)فو’نتس یا داستانهایی که خوانده اند......اما نمی دانم چرا کسی به مارکز اشاره نکرد؟!!!!چیزی که به آسانی میتواند در وحله ی اول با خواندن این متن به ذهن متبادر شود بی شک ادبیات داستانی است....همانطور که مرا قویآ به یاد داستانهای گابریل گارسیا مارکز می اندازد....اما این اثر /اثری صرفآمتعلق به ژانر داستان است یا نه...قصه ی دیگری دارد؟؟؟!!!
در داستا ن این سیر حوادث است که در ادامه تبدیل به اثری داستانی می شود با روابط علت و معلولی / کارکتر ها/موقعیت کارکتر ها/مناسبات بین آنها/تم داستان/ نحله های گونه گون روایت/شخصیت پردازی هاوحوادث مختلف درون آنها که امروزه تبدیل به گونه های عجیب و غریبی در (اجرا)وروایت و....شده است...و به همین عجیب و غریبی!!!! در سینما نیز وجود دارد (بقیه هنر ها فعلآ توی همین پرانتز بمانندتا...به وقتش)
این متن همانقدر که (با ادامه دادنش )قابلیت تبدیل شدن به داستان را دارد ....به همان قدر (با ادامه نیافتنش ) قابلیت این را دارد که بتوان آرام آرام و با احتیاط نام شعر را رویش گذاشت!!....چرا؟؟؟
1.فرم نوشتاری آن مانند یک شعر سپید است...آیا نیست؟
2.به دلیل کات شدن در نقطه ای که هنوز برای داستان شدن مانوری انجام نداده است...یا به بیان بهتر هنوز حوادث به گونه ای که در داستان (به شکل روتین آن)پرداخت می شود ...در این کار نشده است البته قبول دارم که اگر پی اش گرفته شود تبدیل به داستان هم خواهد شد و متن "نه"نمی گوید...اینرا خودش هم دارد با ایماو اشاره می گوید!!!
۳.شاید به می نیمال نزدیک باشد اما این را قویآمیتوان گفت؟؟؟؟
4.قطعه ی ادبی و نثر را که تکلیف معلوم است که نیست ...چون متن دارد به سمت تشکلی میرود که فرم را (فرم هنری از لحاظ آفرینش متن خلا قه به رخ می کشد )
5.آیا ظرفیت های این متن به من اجازه ی این را میدهد که نام شعر را رویش بگذارم؟
تحلیل این متن
چیزی که در وهله ی نخستین خواندن به چشم می آید این است که این متن حتی یک گزاره ی شاعرانه هم ندارد(گزاره ای که بتواند تضمین کننده ی این باشد که با متنی تحت عنوان شعر حتی در کوچکترین واحد اجرایی آن کلمه و گزاره باشیم) وحتی نحوه ی قرار گرفتن واژه ها در یک سطر (بند) و نیز نحوه ی روایت اثر (خطی و متمرکز) طرفیم ...منظور از گزاره ی شاعرانه: با توجه به متن های قبل از این متن در تاریخ ادبیات و همین ژانر(سپید) ...گزاره ای که از ترکیب عناصر زبانشناسیک که حوزه ی دلا لت ها را با بیشترین بسامد و شمول اجرا کند(جایی که زبان شعر با زبان معیار در تقابل بود..) در آغاز اثر با دو کارکتر آشنا می شویم:یک زن و یک مردو مناسبات بین آنها:(خانم دندان هایش را مسواک می زند/ تا راحت تر بخندد برای دوست پسرهاش/من شماره ی دختری را در جیبم پنهان کرده ام /ومی خندم برای همسرم)با همین ورودیه کاملآ موقعیت دو شخصیت نسبت به یکدیگر برملا می شود:(هردو دیشب در یک تخت خوابیدیم/هردو با هم صبحانه میخوریم)....(در یک تخت) نشان می دهد که شبهای دیگر ممکن است روی تخت های مجزا می خوابیدیم و فقط دیشب برای (آن کار)روی یک تخت خوابیده ایم...(هر دو با هم صبحانه میخوریم) بلا فا صله بعداز بند قبل به حوزه ی (آن) روایت تعلق دارد(لحظه ای که راوی در حال روایت است)درادامه:(...اما صدایی حواسمان را پرت میکند/سررفتن شیر روی اجاق گاز نیست/صدای بوق سرویس مهد کودک نه!) باز به موقعیت های زندگی آن دو اشاره می کند ودر روایت به بیان بهتر (اجرا)مینماید:(سررفتن شیر روی اجاق گاز نیست)این گزاره توانایی بالایی در متن دارد:1.شیر روی گاز سررفته...اما آن صدا صدایی دیگر است -2.شیر روی گاز هست اما سر نرفته است (نگاه مرد) واین صدایی دیگراست
حوزه های مشابهت صداها (سررفتن شیر)/(بوق ماشین)/(گریه ی یوزپلنگ) را اگر بتوان در مشابهت با یکدیگر قرار داد...برای امر ی که متن به ان اشاره می کند که به عقیده ی من حوزه ی مشابهت ها دور است اما ....در .وجه عینی اثر ...اولین عکس العمل راوی به صداهایی است که منتظر شنیدن آنهاست در آن ساعت صبح بر حسب عادت (سررفتن شیر)یا( بوق ماشین مهد کودک ) (گریه ی یوزپلنگی ست)نقطه ی شوکه کردن متن .....جایی که تمام حس نوستالژیک ما از داستان هایی که خواندیم: ازمسخ کافکا بگیر تا آئورا ی فو ئنتس و ...تسلیم سوم مارکز و .... موش و زن دیلن تامس وبروید تا دیگران... درما بیدار میکند..
انتظار خود متن هم این نبود....(که پله ها را تا طبقه ی سوم بالا آمده /در اتاق را باز کرده است) که این دو گزاره با توجه خود راوی از موقعیت محل زندگیش و نیز جاخوردن از اینکه ...تا اینجا چه گونه امده (از را ه پله ها تا...طبقه ی سوم) که دیده نمی شود ولی در حس تعجب راوی(مرد)از دیدن این موجود آن هم در آنجا تداعی میگردد باور پذیر میشود مثل اینکه بگوید :(چه طور این یوزپلنگ اینهمه پله را ...تا اینجا آمده بالا...) اما گزاره ی بعدی ...گزاره ایست که مرا دچار شک میکند ...که آیا حقیقت متن را قبول کنم یا دروغ مولف را؟؟؟...چون این متن تا اینجا هیچ چیز غیر واقع نمایی ازلحاظ منطق پی ریخته شده در متن به ما نشان نداده...واگر این کارکتر دوست داشتنی در این قسمت بتواند در را باز کند دیگر به ماهیتی انسانی بدل می شود ...ام اگر گفته می شد:(در نیمه باز اتاق را...)پذیرشش آسانتر میشدمنظور دقیقآاین است که توی این متن هر چیز دارد در ست کار خودش را می کند (واقع نمایی متن) : واین در برابر ورود یوزپلنگ به ساختمان قرار میگیرد که بنیانی ژرف ساختی دارد که متن پی میریزد و تبیین آن بر دوش خود حوزه های معنایی است که پتانسیل متن به سوی اجرای آن میرود...
(....ومی آید زیر میز صبحانه/لای پاهای ما/دنبال جفتش می گردد)
حوزه ی دیداری اثر با نگاه (من)راوی رفتار یوز پلنگ را دنبال میکند ...
حوزه ی معنایی اثر:
با آغاز کار با دو پرسوناژی همراه میشویم که اگر چه باهم مشکلی (ظاهرآ )ندارند اما به همزیستی مسالمت آمیز تن داده اند ...خانم برای دوست پسرهاش خودش را مرتب و زیبا میکندو مرد نیز برای دوست دخترهاش...وبه هم لبخند می زنند به جای کارکرد سنتی که باید باهم دعوا میکردند...یا هرگز سر سازگاری نداشته باشند...
اما این دو حتی به هم در ظا هر محبت هم می کنند:لبخند می زنند_روی یک تخت می خوابند_سر یک میز صبحانه می خورندو...این بخش توسط مولف به خوبی توانسته اجرا شود :1. آن نوع برخورد سنتی را که هزار بار در آثار هنری خودمان دیده ایم را دوباره به ما نشان نمی دهد مثل داستانها یا فیلم فارسی های قدیمی خودمان/2.با ایجاد مناسباتی اینگونه ا ی (مسالمت آمیز) لا یه هایی از بافت روابط "درون خانواده ای" امروز کلانشهرها و حتی شهرهای دیگر با ترکیب های متفاوت را که به سمت همسان سازی الگوهای جدید زندگی شهری پیش میروند را نشان میدهد...کانونی که به جای برخوردهای خشونت آمیز و قهری ترجیح می دهد با همه چیز کنار بیاید ...اما تا آنجا که محدوده ی تحملش اجازه میدهد ...وبا تمام شدن این ظرفیت خدا می داند چه فجایعی رخ می نماید(نگاهی به صفحه های حوادث روزنامه ها بیندازید پر است از اینگونه تهی شدن ظرفیت ها)شخصیت پردازی ومناسبات این دو شخصیت مرا به یاد فیلم (خانه ی من دوزخ)به کارگردانی سوسن تسلیمی و نیز (دیشب بابا تو دیدم آیدا)ساخته ی رسول صدر عاملی می اندازد که در این دو فیلم نیز به گونه ا ی مسالمت آمیز با مسائل اخلا قی زن و مرد کنار آمده میشود به دو گونه ی متفاوت (در فیلم).
ورود یوز پلنگ به محدوده ی خانه نقطه ی تلا قی رئالیسم متن با رئالیسم حقیقت است :نقطه ای که ((واقعیت))در برابر((حقیقت))میایستد.....پروسه ای که در (رئالیسم جادویی)با مثال های گوناگونی قابل طرح و بررسی است و به عنوان مثال در(زیباترین غریق جهان)-(کسی این گلهای سرخ را به هم می ریخته) هر دو از مارکزو....نه از لحاظ مضمون بلکه از لحاظ اجرا در آفرینش پارادوکسیکال موقعیت های عینی در برابر موقعیت های فرا واقعی قابل اشاره است...
و((یوز پلنگ)) به عنوان عنصری نمادین که بار معنایی چابکی و سرزندگی و ...را حمل میکند وارد متن می شود .... در برابر رخوت زندگی زن و مرد که شاید در تحتانی ترین لا یه های وجودشان تنفری پنهان نسبت به یکدیگر وجود داشته باشد....دارد دنبال جفتش می گردد...نشان دادن ( حقیقت ژرف ساخت) توسط عنصری نمادین برای عیان کردن( واقعیت عینی متن) .....یک طرف قضیه ....طرف دیگر طنزی زیرکانه که از متن به چشم مخاطب می آیدکه مگر اینجا (این خانه در طبقه ی سوم)جنگل است که یوز پلنگی
به همین را حتی از پله ها بالا می آید و وارد اتاق می شود که کارکردی تمثیلی دارد/گشتن یوز پلنگ( لای پاهای ما) به عنصری مفقوده در زندگی این دو (که نماینده بسیاری آدم های دورو برمان هستند) به لا یه های عمیق تری از معنا حرکت میکندکه اگر چه تلخ است اما با طراوت و تازگی خاصی آرام آرام به یک (شعر) موفق در نشان دادن و تبدیل کردن پتانسیل های باالقوه اش و بالفعل کردن آنهادر((اجرا))خیز برمی دارد...
مهدی حسین زاده 3/10/1385
