تبليغاتX
منگنه
ارائه ی نمونه شعرهای ادبیات رادیکال بومی به همراه دلایل و بررسی آنها  
شعر عید اثر محمد شکوری

عید
.......


من یک سربازم و فرزانه عروس شده است

راننده می گوید: بنزین قرار است کوپنی شود

به چیز های بزرگ فکر نمی کنم

او یک تازه عروس است و دو ماه دیگر عید می آ ید

باید دستانش را محکم بگیرم

فرمانده می گوید: تهدیدات نظامی علیه ایران بیشتر شده است

قول می دهم

امروز که از پادگان بر گشتم همه چیز را بی خیال شوم

دستم که در جیبم می رود

به اقتصاد و سیاست و خیلی چیز های دیگر فحش می دهم

ولی از تورم خوشم می اید

چون من و فرزانه پشت ویترین ها آنقدر کلمات عاشقانه خرج می کنیم

تا عید بگذرد

********************************************

بررسی شعر عید

سادگی متن اولین چیزی ست که به چشم می آید...........

"من یک سربازم و فرزانه عروس شده است"

آغاز روایت با ضمیر اول شخص:(من)....

عدم وجود حتی یک تصویر شاعرانه در متن : عدم بهره گیری از ایماژ زنی های متداول در ژانر شعر سپید.....

روایت خطی : بدون استفاده از کات ها/برش های روایی/چند راوی شدن/ قطع و وصل ها در روند روایت/

راوی: مشخص بودن راوی در مقابل عدم تشخیص راوی متن در آثار ی که به گذشته ی شعری ما ....ونیز در برخی شعرهای امروز یافت می شود.....

عدم حضور راوی دانای کلی در اثر: راوی اثر خود یک کاراکتر است:(سرباز) ....سربازی که با تمام وجود سرباز است ....نه شاعر : با توجه به نوع روایت /عدم استفاده از زبان شاعرانه/عدم بهره گیری از ایماژهای شاعرانه/ عدم استفاده از گزاره های شاعرانه و....

کنش تبدیل اثر با تکیه بر(روایت)به عنوان اساسی ترین عنصر موجود در متن ...

عدم بهره گرفتن از المان های ادبی:(تشبیه / استعاره/کنایه/ و تکنیک های ادبی در متن...

استفاده ی به جا از (طنز) که یکی از ارکان مهم در این اثر ونیز آثار پیشرو است....
طنز ی که هزل و حشو را پشت سر گذاشته و به لا یه های درونی متن متصل شده

چیزی که در اجرای این متن به نظر من جالب است اینکه شاعر با رندی تمام به مهمترین دغدغه های جامعه ی امروز فقط اشاره می کند آنهم از دهان کارکترهای دیگر:(راننده:بنزین قرار است کوپنی شود)/(فرمانده:تهدیدات نظامی علیه ایران بیشتر شده) آنهم نه به شکل شعار و شعار زدگی بلکه از آنها به شکلی نرم در روایتش استفاده می کند ...حتی (راوی)اثر هم که یک سرباز است از کنار همه ی آن چیزهای به ظاهر مهم تنها به (فرزانه)فکر می کند:(باید دستانش را محکم بگیرم) ....(او یک تازه عروس است و / دوماه دیگر عید می آید)...وواکنش او(راوی)در مقابل آن چیزهای مهم:(به چیز های بزرگ فکر نمی کنم).....(امروز که از پادگان بر گشتم همه چیز را بی خیال شوم/دستم که در جیبم می رود/به اقتصاد و سیاست و خیلی چیز های دیگر فحش می دهم) واین را به خودش(قول میدهد).....

بازی طنز از اینجا آغاز میشود درست از :(دستم که در جیبم می رود/به اقتصادو
سیاست و خیلی چیزهای دیگر فحش می دهم) و در بند بعد به بهترین شکلی (اجرا)می شود:(ولی از تورم خوشم می آید) چرا؟؟؟(چون من و فرزانه پشت ویترین ها آنقدر کلمات عاشقانه "خرج"می کنیم....تا عید بگذرد)

(سرباز ) در گزاره ی بالاتر می گوید:(به "اقتصاد"و......فحش می دهم) ودر بند پایین تر می گوید: (ولی از تورم خوشم می آید) این تناقض نمایی به شکل بسیار رندانه و هنر مندانه ایی در متن اجرا شده که شائبه ی هر گونه (تصنع)را از ذهن دور می کند
که این امر مدیون استفاده ی به جا و در خدمت اثر بودن (روایت )انتخاب شده و
(زبانی) بدون آرایه و تزئینات است.... تا جایی که راوی (سرباز)را آنهم با نشان دادن سطح خرد فرهنگی اش ...به خوبی به خدمت متن در می آورد.....

وان گزاره ی پایانی که گزاره ی درخشانی ست:(...چون من و فرزانه پشت ویترین ها
آنقدر کلمات عاشقانه "خرج"می کنیم/تا عید بگذرد):

این گزاره از دو وجه قابل بررسی است :

1.استفاده ی طنز آمیز و آیرونیک از فعل (خرج کردن)برای (حرف های عاشقانه) درست در مقابل (تصویر )ویترین ها یی که در آن (پول) خرج می کنند (نه چیز دیگر)

2. ایجاد نوعی حزن در اینکه آنها(سرباز و فرزانه) خودشان را سرگرم و به بیان بهتر گول می زنند...(تا عید بگذرد)...این را قیاس کنید با بیشتر متن هایی که تا به وضعیتی مشابه این می رسند یا به دام شعار ها می افتند ...یا های های گریه سرمی دهند....اما این متن به عقیده ی من راهی را انتخاب می کند که در کمتر متنی با فضایی مشابه آن.... اتفاق می افتد.که من این را شجاعت متن در برخورد با
سوژه ایی که انتخاب کرده می دانم.

متنی ساده ...بی ادعا....بدون تکلف.....و عریان از هرچه که بتوانی امروز توی متن های به اصطلاح پسامدرن(البته به شکل آبدو خیاری اش)ببینی.....

هنوز هم راوی نگران (فرزانه) است .... به خود قول می دهد:

(باید دستانش را محکم تر....... بگیرم)

و این عاطفه ایی است که از دل متن به سوی مخاطبان این شعر حرکت می کند
تا بتواند برای لحظه ایی هم که شده آنان را بخنداند !!!!!!!!!!!!! اگر که آنها هم مثل کارکترهای این متن ...کلمات عاشقا نه ایی....... برای...........خرج کردن.......... داشته باشند؟؟؟؟!!!!!!!!!

|+|
نوشته شده توسط مهدی حسین زاده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 22:40