تبليغاتX
منگنه
شعری از تیرداد نصری و تحلیلی از او درباره ی شعر اسم خواهرم...بخش کامنت ها : پایین صفحه 
بهار نارنج های خیابانهای شهسوار
عطرشان
جهانی را تازه میکند
نفس که میکشی: رودواره ای شیرین که در آن میرانی در آسمان
نفس که میکشی: پاگذاشته ای بر ساحل آفتاب


 در خیابان (داگلاس)- در خیابان(اسکلتون)
در خیابان(د کات)- در خیابان (سبرت)
از این جهان پنجره ای ساختم :


...به خانه ی کوچکم در خیابان تختی نگاه میکنم
به برف سنگین روی بامش-
به آتش افتاده بر پنجره هاش-                         2005/07/27
................................................................
 اون چهار اسم -اسم خیابان هاییه که در 3 سال اطاق من بودند

-------------------------------------------------------------------------------

 در باره ی شعر (خواهرم معصومه-از مهدی حسین زاده)
از انجایی که نسخه اول این شعر را (فعلن ) بر بقیه نسخه ها ترجیح میدهم/همین نسخه اول را مبنای تحلیل قرار میدهم
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++
(متن) از همان ورودیه مورد حمله فرار میگیردوزیر ضرب میرود.این ریتم در ابتدای اثر/کاملن شنیدنی است /وخبر از اثری پرریتم میدهد(از این نظر/ شعر ((خواهرم معصومه)) وشعر ((جمعه ))ی حسنی..از همان ابتدا/ ((ریتم یورش به متن وضربه زدن به متن ))را با خوشان همراه دارند...من بررسی ی وردیه ی ریتمیک به متن
وشدت وملایمت ((ریتم))در ورودیه ی متن (و حتی غیبت ان را)در اثار دیگر دوستان د ر این وبلاگ ها/پی میگیرم واز همه دوستان که هر نوع دریافتی از مقوله ((ریتم))در شعرسپید دارندتقاضا میکنم که با انتشار انها/به درک بهتر از این مبحث ناشناس مانده در شعر سپید کمک کنند.
1-انتخاب نام (معصومه)برای خواهر راوی اثر/اولین ضربه به متن است.این اسم فوقالعاده پر اوا ست ومتن را از همان اول مورد حمله قرار میدهد
2-((یتم)) بعدی /بلافاصله پس از اولی فرود میاید:از طریق واژه ی((اتوبوس))...وضربه دیگری به متن میزند ودر متن شکافی ایجاد میکند که از طریق ان شکاف/ما میتوانیم (عدم بضاعت متن) در ارایه وسایل نقلییه ای را ببینیم که باعث میشودتا معصومه از میان وسایل نقلییه متفاوت(یعنی :سواری ها- قطار-هواپیما-ماشین شخصی) فقط قادر به استفاده از (اتوبوس....که ارزانتر از بقیه است)میتواند باشد وبس.
3-یک ریتم ملایم بلافاصله بعذاز این ریتم میاید...ان ریتم ملایم /همان عجله ای است گه باعث میشود تا معصومه به نشستن در ته اتوبوس ها هم رضایت بدهد.....
4-با ملایم شدن ریتم از طرف راوی اثر ... ...ودر فرصت و فاصله ی (تازه نفس کردن راوی) ((متن )) خودش را جمع وجور میکند ودست به ((دفاع))میزند:
1-ریتم حاشیه ای به نام همدان..خواهان تغییری ذر ((معصومه)) است.او وظیفه دارد که عوض بشود
2-ریتم حاشیه ای به نام ابادان..خواهان تغییری در ((معصومه)) است.او وظیفه دارد که عوض بشود
3ریتم حاشیه ای به نام رشت......در این جا /راوی میکوشد تا (سفر های عوضی گرفته شده ی معصومه)را (دو باره) به صورت (متن)بکوبد.....در این شهر /کسی هیچ پیشنهادی به ((معصومه))نمیکند...و (رشت) مرکزی میشود (یک قطب میشود)در برابر ((متن))...رشت/فقط میگرید......با مرکزیت یافتن (رشت)در گوشه ای از جغرافیای (متن)...(متن) دست به یک تهجم میزند وما از اینجا به بعد ریتم(هجوم متن به حاشیه هایی با مرکزیت رشت)رامیشنویم:...این ریتم هجوم متن به شهر هایی با مرکزیت رشت /ان شهرها و ان رشت را درخوذش میبلعد و هضم میکند(..میکوشدضربه هایی را که از همان اول به او وارد شده وچندتا از در ودیوارهاش را خراب کرده) با انتقامی مخصوص به خودش /جبران کند....شاعرو همه ی ما خلع سلاح میشویم:در این ریتم (معصومه...اهل کتاب هم هست ..با (دانش) و(اگاهی )قوم وخویشی دارد.دیگر نمیشود گریز معصومه __گریز از چی؟--معصومه را/زاده ی جهل دانست. معصومه مشکل دیگری دارد:فقر؟
ریتمی که (متن ) در اینجا تولید میکند وبه صورت خواننده و مولف میکوبد/همپیوندی ی موسیقایی اش با با ریتمهای قبلی/ همپیوندی ی موسیقایی ی میان ((رفتن)) و((گریز)) در ریتم دوم را دارد....و صذای ویژه ی خودش را:یک تراژدی ی جدیدتر.
+++++++++++++++++
((متن)) /با ریتم خودش در این مصرع/یک حوزه ی جدید موسیقایی تولید میکند:حوزه ای بین تبریز و اراک و کتابهایی در بویراحمد.
امادوباره شهرهای حاشیه ای (این حاشیه ها)دست به کار میشوند وریتمهای دیگری (بلافاصله)شنیده میشود:
1-اصفهان /ریتم بی طرفی دارد...سرگرم خودش است.
2-شیراز /ریتم بی طرفی دارد.سرگرم خودش است.
3 و4- قم وتهران (متن) را میبندند: از معصومه استقبال میکنند تا هر دو بشوند مرکز اصلی متن:
1-قم بوی ((معصومییت معصومه))برایش اشناست
2-تهران این اشنا را اشنازذایی میکندو جلو میدودوبا اغوش باز از معصومه استقبال میکند
در اینجا متن به کناری گذاشته میشودوبه جای همه ی این حاشیه ها و مرکزیت ها ریتم (یک جهان جدید)به بالا کشیده میشود.....چرخ میزند..به طرف متن میچرخد وخو را بر ان فرو میپوشانداین ریتم / ریتم تخیل است...این ریتم از درون شکاف بزرکی که در متن تولیدکرده بود...پنجره ها را بیرون میکشد.از این جا به بعد ما با پنجره ها روبه روییم:
پنجره های مسافرخانه ها
پنجره های هتل ها /پنجره های شرکتها وادارات/ پنجره ی تاکسیها وماشینهای شخصی/پنجره های خانه ها........
از همین پنجره ها/میشود دید که معصومه در مسیر خودش /احساس خستگی میکند....ما قبلن هم این خستگی ی معصومه را قبلن دیده ایم(در ته اوبوس ها میشنید.......ذر شیرلز بالا میاورد.....و نیروی مقاومتش فقط انقذر است که در برابر توقف اولین ماشین مقاومت میکند/در برابر دومی ولی مقاومتش ته میکشد.ما در طول این سفر دراز /حسرت نشستن در یک ماشین سواری را قبلن دیده ایم ..ولی ندیده بودیم که معصومه به چه علت دست به این سفر منفرد و طولانی زده.شاید این ادم اهل کتاب /برای (پنجره داشتن)از مبدا خودش کنده شده ؟پر پنجره بودن تهرانکه
خیلی از تخییلاترا پر میکند...ولی جهان شاعر با اریه ی ملیونها پنجره گلوی متن را میفشارد شاید؟..من خودم (اهل کتابی )را میشناسم که خودش را از جنوب متن به مرکز متن رسانده بودو اتاقی نصیبش شده بودکه فقط چهار دیواری نصیبش شده بود
......او شعر میگفت و اسمش (فروغ فرخزاد) بود..و مدتها در چنین اتاقی زندگی میکرد......یکبار هم زمزمه کر د:

ای یار
به خانه ی من اگر امذی چراغ بیاور
ویک (دریچه)که از ان به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.
.......................................................................11/12/2006

-------------------------------------------------------------------------------

|+|
نوشته شده توسط مهدی حسین زاده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 22:10