با اتوبوس ها می اید
صندلی های جلو
صندلی های عقب
می نشیندو پیاده می شود
همدان سردش میخواهد
آبادان داغش !
رشت در گریه هایش پنهان میشود
تبریزی ست اراکی کتاب هایش روی نمناکی تاقچه ای در بویر احمد
سی و سه پل ساندویچ نیم خورده اش را می بلعد
در پیا ده روهای شیراز بالا می آورد تخت جمشید چشم می بندد
با کاشی هاست قم می بویدش تهران بغلش می کند
بی شناسنامه با شناسنامه
مسافرخانه می خندد
هتل ها سر بر می گردانند
یکی دو چراغ یکی دو بوق
یکی می ایستد
می نشیند
قرمزی ناخن
سرخی لب ها
طلا یی موها یش را میریزد بیرون
پیاده رو ...
لب های مانده بر سیگار
زیر قدم های عابران ....خاموش می شود

