کلاغ ها جفت کرده اند شاخه ها ی بید می لرزد شکل خودش
و برف شلاقی است که می درد پرهای سیاه را
من از سیاهی این همه برف می ترسم
و صدایی که بلند می کند تن درخت را با سپیدی قار قار....
کبوتر می نویسم کلاغ می خوانم و دستی که پنجره را می بندد از آن سوی دیوارقد کشیده است
تن می دهم به موسیقی به آرشه های بی وقفه و باد نت ها را جا به جا میکند
می خواهم بلند شوم و شاخه ها را بتکانم
چیزی از گیلاس دیشب نمانده است
و روزنامه برای خودش خبرهای رنگ و رو رفته را ورق می زند
نظرات دوستان شاعر
کروب رضایی :
سلام مهدی حسین زاده عزیز
شعرهایت همیشه برایم نوع خاصی از جذابیت را داشته اند گستره معانی و دامنه وسیع تصاویر تنها چیزهایی نیستند که بنظر زیبا می آیند در ورای همه اینها فکر تازه ای است که در خوانش دوباره به معنای نهان در کلمات اشاره دارد
من از سیاهی این همه برف می ترسم
محمد حسن جنت امانی :
مفهوم و معنا در شعر برایم همیشه در اولویت است چیزی که در این کار می بینم و می شنوم .
ابوالفضل پاشا :
در این روزها که فرصت هایم این گونه اندک است شرمنده ی دوستانی همچون مهدی حسین زاده ام. اما شعر تو از آن گونه شعرهاست که نمی توانم نیایم و آن را نخوانم. مخصوصن که من هم از سیاهی این همه برف می ترسم.
همیشه پایدار باشی و همیشه شاعر
زبیده حسینی :
سلام مهدی عزیز.
شعر بسیار خوب و پرمحتوایی ست
تصاویر و زبان و موسیقی شعرت دلنشین بود..
چیدمان کلاغ و سپیدی و برف / پرهای سیاه . و ....قابل تحسین بود و فضا و شعری تاویل مند ارائه داد .
و دستی که پنجره را می بندد از آن سوی دیورا قد کشیده است
از خواندن شعرت لذت بسیار بردم
ممنون شاعر
جلیل قیصری :
فضا ،پارادوکس ها و آشنایی زدایی ها و مضمون شعر، آن را در حوزه ی ادبیات مسئله گرا و متعهد قرار می دهد و می دانیم که غلتیدن این نوع ادبیات به شعار به مویی فاصله است اما می بینیم که در اینجا شعر به شعار نفرجامیده است و لحن و تصاویر وفرم به اجبار ننشسته اند و دایره ی روایت -صرف نظر از امکانات و انواع روایی ان -به گونه ای است که مخاطب می تواند روایت ذهنی خود را در آن بیابد و این بسیار خوب است . بر قرار باشید .
فرهاد :
سلام مهدی عزیز
هنوز هم شعرهایت لبالب نجابتی است که همیشه دوست داشته ام. اینکه در حال می نویسی خود زیباست ولی بنظرم بهتر است در حال نمانی چون درجازدنی اینچنین یقه من مخاطب را گرفته و نمی گذارد جم بخورم. گزاره آخر (روزنامه ها) بهتر می نشیند.
کورش همه خانی :
اهل دلی و همین مرا به دیدارت خجسته می دارد .شعرت بسیار دلنشین بود و استخوان دار .از بیت ها و ترکیب های بدیع و آشنایی زدایی عالی ات می تواند هر دوست و اهل قلمی بداند که هر بار توانمند تر از بار دیگر بار می گیری و می نویسی .قلمت مانا باد .با دوستی عمیق
پرستو ارستو :
جانمايه ی شعر در تابعی ازبهره گیری هایی از تمهيد، پارادوكس ، ابهام ، و تخيل توانسته محصول آمیزش ذهن و زبان شاعر را در فضایی مقبول به نقطه ی مشتركی از درک دوجانبه /شاعر ومخاطب برساند .
پروین پورجوادی :
زمستان وهم انگيزي ساختي شاعر
برف شلاق كوب و كلاغ هايي كه خيلي وقت ست از اين آسمان كوچ كردند.
نمي توانم بگويم زبان اين شعر استعاري ست وكنايي ،شاعر فارغ از اين تمهيدها با زباني واقع گرا مي نويسد اما برف سياه يا انعكاس سياهي برف دگرگوني واقعيت ست (همان كه اگر داستان بود مي نوشتم رئاليسم جادويي).
من از سياهي اين همه ... بندي ست كه شعر رااز روايت وتصوير پردازي صرف مي رهاند وباعث مي شود با شاعر همزاد پنداري كني تو نيز در ترسيدن، درك حسي آشنا ومشترك
همچنان كه كبوتر در كنار كلاغ قرار مي گيرد وسياهي در كنار سفيدي ونه در مقابلش، قاقار نيز مي رسد به نت هاي موسيقي كه حاصل سايش بي وقفه آرشه بر سيم ست . اما اين هم كناري ها هنوز ادامه دارد با اجبار تن دادن وبه باد سپردن ،براي همين ست كه شاعر مي خواهد بلند شود و... اما رخوت تسليم نمي گذاردش !
گيلاس تنها چيزي ست كه در اين تابلوي سياه وسفيد رنگي ست سرخ وقشنگ ويادگار فصل گرم اما آنقدري از آن باقي نمانده كه طعم دهانت را عوض كني
چيزي بيشتر از زيبايي دارد اين شعر

