تبليغاتX
منگنه
 

می زند توی گوشم باد

دروازه رامی کند

پنجره را

پیکان پنجاه و هفتمان را می برد

روسری مادرم که روی طناب می رقصید

تسبیح مادر بزرگ که لای انگشتهاش می لغزید

و پدر را که مثل پرتقال ترش بود و دلچسب .....

من می مانم و خواهرم

برادرم و تکلیف های نیمه کاره ی مدرسه

باد کتاب فارسی رامی برد و

می چسباند به پنجره ی تو

آنهمه عکس از جوانان و زن دیروز  .......

پس نداد مادر بزرگ را

پس نمی دهد برادرم را که زیر پل رضا شاهی رفت

و با تورهای دریا برگشت زیر جنازه های باد ...

باد قصه ی دیگری دارد و سوسن نام همه ی گلهاست روی سینه ی تو ....

****

مبلمان خانه عوض می شود

تلویزیون ال سی دی می  شود  و به جای قالی دستبافت ماشینی شد هر چه زیرپایمان آمد

سبیل های بابا جان می رود تا ته ریش بیاید و برق زلف ها با تاسی جابه جا شود

جا نماز مادر بزرگ رفت گوشه ی کمد ......با یاس هاش ..............

گلاب می آید می نشیند توی سجاده ی پدر ...... هوش می رود از سرمان

پارک  رازقی که دید می زدیم دختران خوشگل را می نشیندتوی تاب و پرتاب می شود

پشت کاج ها .....

من فرو می روم توی پنجاه تومانی دانشگاه با کتاب هایی که نخوانده می رود توی سطل

 آشغال

گاهی دلم می گیرد برای پیکانمان برای گلدانهای توی مهتابی و مادر بزرگی که می رود تا ماه

 شود بچسبد سینه کش آسمان.....

گاهی......دلم........ می گیرد

 

 

|+|
نوشته شده توسط مهدی حسین زاده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 22:45